#هاید
#هاید_پارت_111
هاوارد کوشه لبش رو کج شد و گفت: چه باهوش...
بهش چشمک زد و گفت: اخ بدونی چه حالی میده عذاب کشیدنت.
رایکا: صد رحمت به لاریساا...
سرش رو کج کرد سمتم و ادامه داد: از خواهرم که شانس نیاوردم اخه.. نگاه عین زامبی فقط نگاه میکنه.
خندیدم و گفتم: خب توقع داری چی بگم؟
میخوای اتیشش بزنم؟؟؟
چشماش برق زد و گفت: ارهه.... خاکستررش کن.
نگاهش رو ازم دزدید و دوباره چشمای هاوارد رو شکار کرد: البته نه... خیلی بده به دست عشقت بمیری.
هاوارد قلاده تو دستش رو بالا برد و گفت: دیگه کافیه زیادی حرف زدی.
پیتر خیز برداشت سمت هاوارد و قلاده تو دستش رو چنگ زد و با چشمای ریز شده به داخلش نگاه کرد.
هممون متعجب بهش چشم دوخته بودیم.
بعد کلی برسی و بالا پایین و سر ته کردن قلاده صداش سکوت سالن رو شکست: یه نیروی دیگ هم هست.
_ چیی..؟
یعنی چی یکی دیگه...
هاوارد قلاده رو از دست پیتر گرفت و به مخزنی که پیتر نشونش داد خیره شد و گفت: یکی دیگ از مخزن ها پره..
جلو رفتم و به مخزن کوچیک تری که گوشه داخلی قلاده قرار داشت نگاه کردم...
رنگ عجیب و خاصی داشت... رنگ اصلیش صدفی بود ولی مابینش رنگ بنفش هم دیده میشد.
_ چقدر عجیبه...
سرم رو بلند کردم و روبه پیتر پرسیدم: این چطور ممکنه؟؟
پیتر: قلاده قبل از اینکه دست رایکا بیفته.... دست شخص دیگه ایی بوده.
به قلاده اشاره کرد: مخزن رو با دقت نگاه کن... پره!
این یعنی تمام نیروش رو گرفته.
مکث کرد و ادامه داد: حالا به مخزن رایکا نگاه کن.... بزرگ تره.
و نصف بیشترش پره.
هاوارد: چطور قبلا متوجهش نشدید؟
پیتر عقب رفت و گفت: من حتی مخزن رایکارو هم نمیتونستم ببینم.
با علامت بلورش فهمیدم برای رایکاس... وقتی مخزن رو برعکس کردم رنگ گرفت و ظاهرش عوض شد.
نگاهش چرخید سمت قلاده: وقتی رایکا قلاده رو ازم گرفت..
romangram.com | @romangraam