#هاید
#هاید_پارت_100


همچنان سعی داشت تنهایی اون میزو بلند کنه... از چهرش مشخص بود که درد میکشه.

تو ذهنم گفتم: مغرور..



چرخید سمتم و نگاهم کرد... میدونستم که میتونه بشنوه صدای تو مغزمو.

به تائو نگاهی انداخت و گفت: میخوای همونجور وایسی و نگام کنی؟



خندیدم و سرمو انداختم پایین.

میزو کنار گذاشتن و هاوارد خم شد و فرش رو کنار زد و به زمین خیره شد.

متعجب با رایکا و مایا به هم نگاهی انداختیم و دوباره به هاوارد چشم دوختیم.

دستش رو برد لای تخته چوب ها و خیلی راحت درشون اورد..

کمی جلو رفتم و به شئ فلزی که زیرش بود نگاه کردم... انگار به زمین چسبیده بود.

هاوارد دستش رو بالا برد و وسط اون شئ قرار داد.

دور دستش سبز رنگ شد و درش باز شد... اون یه در بود!!



مایا: این دیگه چه کوفتیه؟!



هاوارد وارد شد و گفت: دنبالم بیاید.

پشت سرش وارد شدم و از پله های کوچیکی که به صورت مارپیچ قرار داشت پایین رفتم و پشت سرم رایکا و مایا و تائو هم وارد اون اتاق مخفی شدن.

به اطراف نگاه کردم.... اینجا ده برابر پذیرایی بالا بود... خیلی بزرگ بود و کلی راه رو داشت.

هاوارد وارد یکی از راه رو ها شد و منم دنبالش رفتم... به انتهاش رسیدیم.

پر از تجهیزات بود.. اسلحه های مختلف و تیر کمون و نارنجک و کلیی چیز های دیگه.



رایکا سوت زد و گفت: ایول.. عجب جاییه.



رفت سمت تیرکمان کراسبو و برش داشت و گفت: چه خفنه...



گرفت سمت هاوارد و همزمان با برگشت هاوارد سمتمون هول شد و شلیک کرد.

تیر درست از کنار سر هاوارد رد شد و به دیوار برخورد کرد.

دستم رو از جلو دهنم برداشتم و با چشمای گرد شده به رایکا چشم دوختم.

همونطور که دستاش رو بالا گرفته بود تیرکمان رو گذاشت سر جاش و گفت: از دستم در رفت...

توقع داشتم هاوارد عصبی باهاش برخورد کنه ولی فقط یه بار اروم پلک زد و گفت: بیا جلو.

رایکا برعکس حرف هاوارد عقب رفت و گفت: اممم.. نه فکر کنم بالا بهم نیاز داشته باشن

مایا از پشت رایکا رو گرفت و به جلو هولش داد و گفت: نه اونا به کسی نیاز ندارن.

هاوارد کنار رفت و دستگاهی نسبتا بزرگ که رو میز بود و چرخوند سمت رایکا و گفت جلوتر.



رایکا: داداش یه تیر که این حرفارو نداره... اصلا بیا تو هم با همون بهم شلیک کن.



هاوارد سرش رو پایین انداخت و خندش رو خورد و گفت: خیلی حرف میزنی.. باید یه فکری هم برای بستن دهنت کنم.



رایکا: تو دستام رو بازز کن قول میدم خودم دهنمو ببندم.


romangram.com | @romangraam