#قهوه_تلخ_پارت_141


نگاهم را چشم هایش گرفتم،قدم هایم را سریع تر برداشتم بدون اینکه نگاهش کنم از پارک بیرون شدم.





دست خودم نبود بی مقدمه عاشقش شده بودم،با عقلم سخن نمی گفتم اینبار با قلبم سخن بر زبان می آوردم،من عاشق کسی شده بودم که از تبار خوب رویان بود،عاشق کسی که یک عمر بار سختی و بی وفای را بر دوش کشیده بود،کسی که دلش دیگر مال خودش نبود ،کسی که عشق را قبل از من در نگاه دیگری تجربه کرده بود.دست خودم نبود زندگیم روی مدار صفر درجه می چرخید مداری که با نگاه به چشم هایش دلم را زیر و رو می کرد.هربار که به چشم هایش نگاه می کردم احساسم به من می گفت(قرار است بعد از این نگاه زلزله ی شش ریشتری به پا شود،زلزله ای که درون دلم آشوبی به پا می کرد قدر آسمان)من نگاهم را درون چشم هایش جا گذاشته بودم.فکر وخیال اش ذهنم را درگیر خودش کرده بود،با هر قدمی که می گذاشتم فرهاد را می دیدم که جلوی چشم هایم ایستاده است وحرف می زند،می ترسم از این عشق ،از پایانش.دلیل ترسم را نمی دانم اما دلم نمی خواهد اتفاقی بیافتد که باعث رنجش خاطرش شود.با صدای بوق ماشین های که از کنارم رد می شدند به خودم آمدم ،سرم را بلند کردم نگاه جستجوگرم را به اطرافم سوق دادم هر کس در پی کاری بود،هیچ کس از درون دل دیگری خبر ندارد که می گذرد در دلش.در حیاط را باز کردم پشت در ایستادم،سرم را بلند کردم زیر لب گفتم:خدایا خودت یاری ام کن که نشکنم دلی را ،دلی که عاشقش شده ام را شاد کنم،خدایا تو خودت خوب میدانی که من دلبسته اش شده ام دلبسته ای کسی که می دانم همه مخالف این دلبستگی هستند.

تقه ای به در خورد،در را باز کردم مامان با چادر مشکی اش که فقط صورتش مشخص می شد لبخندی روی لب داشت:چرا پشت در ایستادی؟

_سلام،تازه اومدم.

مامان داخل حیاط آمد،اشاره ای به زنبیل کرد:این زنبیل رو بردار که دستم شکست بس که سنگینه.

زنبیل را از مامان گرفتم،چند قدمی رفت نگاهی به من کرد:چرا ایستادی؟

_کی من؟

سرش را تکان داد:شیرین تو حالت خوبه؟چرا رنگ و روحت پریده؟

زنبیل را محکم گرفتم:من خوبم مشکلی نیست.

_پس بیا توی خونه که نهار بخوریم .

مامان رفت پشت سرش رفتم،کفش هایم را در آوردم .دم در ایستادم دستم را روی قلبم گذاشتم چشم هایم را باز وبسته کردم زیر لب زمزمه کردم:فرهاد زندگی ام که تو باشی من می شوم شیرین تر از شیرین .

مامان چادرش را روی چوب لباسی آویزان کرد:شیرین ؟

_بله مامان؟

romangram.com | @romangram_com