#فرشته_نجات_پارت_76

با لبخند از جا برخواستم و وارد دستشویی شدم . نیم ساؼت بعد همگی به سمت توچال به راه افتادیم .

قرار بود تا ایستگاه اول واسه پیاده روی برویم بعد اونجا واسه خوردن صبحونه بایستیم .

مهرام و ساؼر جلوتر از همه می رفتند و نسیم و متین هم پشت سرشان می رفتند بارانه و ستاره هم

همونطور که باهم حرؾ می زدند به راه افتادند . سروشم که دیده بود بارانه بدون اینکه بهش محل بزاره

رفته طرؾ ستاره با اخم کنار سروش مشؽول کوه نوردیش شد .

از دیدن این حالتش خنده ام گرفت : به چی می خندی ؟

به طرؾ ارشیا برگشتم . قربونش برم امروز چقدر خوشکل شده . بلوز مردانه ی راه راه مشکی وقرمز

با شلوار پارچه ای مشکی پوشیده بود آستین های بلوزش هم تا آرنج بالا زده بود .

با صدایش به خودم اومدم : مورد پسند واقع شدم ؟

تو دلم گفتم : شما خیلی وقته مورد پسند ماهستین .

با خنده بهش گفتم : چه جورم .

ارشیا : حرکت کنیم ؟

من : بریم .

دست هایم را در جیب مانتویم فرو کردم و در کنارش گام بر می داشتم .

حس خوبی داشتم . بوی عطرش خوب بود و دوست داشتنی ... مثل خودش ... هر لحظه بیشتر از قبل

بهش علاقه مند می شدم .

چند دقیقه از حرکتمون گذشته بود که گفت: اوؾ ... اصلا حوصلا ندارم پیاده روی کنم .

من : تو که حوصله نداری چرا اومدی ؟

ارشیا : به خاطر ستاره ، به زور مجبورم کرد .

حالم گرفته شد ولی گفتم : موافقی جیم بشیم ؟





ارشیا : چی ؟

من : می گم جیم شیم نگاهی به ساعت انداختم و ادامه دادم : الان نزدیک دهه می تونیم بریم ای دور و

ورا بگردیم .

ارشیا : بدم نمی گی ها ! بیا بریم .

با خوشحالی پشت سرش به راه افتادم پایین که رسیدیم گفت : خداشکر ماشین خودمو آوردم .

خندیدم و به طرؾ ماشینش رفتیم سوار که شدیم گفت : حالا کجا بریم ؟

من : شهر بازی .

ارشیا : مگه بچه ای ببرمت شهر بازی ؟

من : میدونی چند وقته نرفتم تازه خیلیم خوش می گذره .

ارشیا : بریم ارم ؟

با خوشحالی دستامو بهم کوبیدم : آره عالیه .

ماشین را روشن کرد : خدا کنه به ترافیک نخوریم .

یک ساعت و نیم بعد رسیدیم . هنوز از ماشین پیاده نشده بودیم که مو بایل ارشیا زنگ خورد :فرهاده ...

الو !

... -

ارشیا : پارک ارم .

... -

ارشیا : نه بابا مگه من با تو شوخی دارم .

... -

ارشیا : صداتو بیار پایین بابا نخوردمش که تازه پیشنهاد خودش بود .

... -

ارشیا : نه ... نمی شه می خوام قطع کنم برم به کارمون برسم نمی دونم فرهاد چی بش گفت که زد زیر

خنده : باشه خداحافظ .

من : چی گفت ؟





ارشیا : کلی لیچار بارمون کرد که پیچوندیمشون .

romangram.com | @romangram_com