#فرشته_نجات_پارت_236

من به این تنهاییم عادت کردم ، بهش دل بستم ... تنهاییم پره از حس عشق ... پره از عطر و یاد تو ...

پره از اشک های گرم عاشقونم ... من تنها نیستم ... بارانم با منه !

با بیشتر شدن سرعت بارش باران از جا برخاست : من دیگه میرم بارانم ... بازم میام ... به امید دیدار !

به سمت ماشینش رفت و توی آن نشست و به عکس بارانه که در قابی رو به رویش بود خیره شد ...

دستگاه پخش ماشین را روشن کرد ... صدای خواننده فضای کوچک ماشین را پر کرد ...

ببار بارون ...

ببار بارون ...

ببار بارون ، که این جا شکله زندونه

ببار بارون ...

ببار بارون ، دل بی طاقتم خونه

ببار بارون ...

ببار بارون ، یکی عشقش رو گم کرده

ببار بارون ، قراره گریه برگرده





از این بهتر نمی شه فکر من باشی

تو انگار قراره دیگه تنها شی

نمی دونم چرا بد شد

چرا ، از خوبیام رد شد

شاید بازم بیاد خونه

بگه بی من نمی تونه ... نمی تونه

اونو یادم میاری تو

باید بازم بباری تو

ببار بارون تو با آواز

منو یاد چشاش بنداز

ببار بارون ...

ببار بارون ...

من این جا گیج و داؼونم

ببار بارون ...

ببار بارون ...

که بی عشقش نمی تونم

ببار بارون ...

ببار بارون ...

چشم هایش پر از اشک شد ... هنوز هم پس از دوسال عشقش را با تمام وجود می پرستید و با یاد او

زندگی می کرد ... هنوز هم هر روز ، حتی در سخت ترین شرایط ، به بهشت زهرا می رفت و ساعتی

را با او می گذراند و هر روز به این امید برمی خواست که به بارانش ملحق شود اما ...





ببار بارون ...

ببار ...

نمی دونم چرا بد شد

چرا ، از خوبیام رد شد

شاید بازم بیاد خونه

بگه بی من نمی تونه ... نمی تونه

اونو یادم میاری تو

باید بازم بباری تو

ببار بارون تو با آواز

منو یاد چشاش بنداز

ببار بارون ...

romangram.com | @romangram_com