#فرشته_نجات_پارت_206
ژالان النا را در آؼوش گرفت : چه خوشکله مثه عروسکاس
ایلسا : آره هر دوشون خوشکلن
النا در آؼوش ژالان به گریه افتاد ... ژالان او را به دست ایلسا داد : چه بداخلاق دخترت
ایلسا او را در آؼوش خود آرام کرد : دخترم فقط تو بؽل خودم آروم میشه مگه نه مامان ؟
النا آرام شد و خندید : قربون خنده هات بشم من ... چقدر تو شیرینی !
ژالان : خوب باهات جور شدن
ایلسا : بله دیگه ناسلامتی از الان مامانشونم
ژالان : به به چه مامان خوبی
هر دو خندیدند ...
فصل بیست و هفت
دو روز مانده به عروسی ژالان ایلسا به همراه دو کودکش به بازار رفت تا هم برای خودش و هم برای
آن دو لباس تهیه کند
بعد از خرید به فست فودی برای خوردن ؼذا رفتند ... مشؽول خوردن بودند که موبایلش زنگ خورد با
دستمال دهانش را پاک کرد : بله ؟!
فرهاد : سام علیک آبجی جون کوجایی ؟
ایلسا : بیرونم تو کجایی ؟
فرهاد : درب منزل شوما ... کی میای ؟
ایلسا : ا اون جایی ... تا یه رب دیگه خونم
فرهاد : پس دیر نکنی منتظرم
ایلسا : باشه
فرهاد : پس فعلا بای
ایلسا خندید : خداحافظ
پس از قطع تماس رو به امیرحسین گفت : مامان جان ؼذاتو زودی بخور بریم خونه که مهمون اومده
برامون
امیر حسین سرش را تکان داد ... پس از خوردن ؼذا و حساب کردن پول آن ها بیرون آمدند و به سمت
خانه رفتند
* * * * *
فرهاد و تار لا و یاسمن توی ماشین نشسته بود که ماشین ایلسا توی کوچه پیچید ... رو به یاسمن گفت :
بفرمایید اینم از ته تؽاریه شما
ایلسا با لبخند از ماشین پیاده شد و از عقب ماشین النا را برداشت و امیرحسین هم پیاده شد .
هرسه با دیدن ایلسا به همراه آن دو بچه شگفت زده شدند
ایلسا به سمتشان آمد و گفت : سلام دیر که نکردم ؟
فرهاد با تعجب گفت : ایلی این بچه ها کین ؟
ایلسا : بچه هامن
یاسمن : بچه هات ؟
ایلسا : آره بیاین بالا تا براتون تعریؾ کنم
فرها به محض شنیدن ماجرا گفت : ایلسا این چه کاری بود که کردی ؟ تو نباید با یکی از ماها مشورت
کنی ؟
ایلسا : مگه چی کار کردم ... من تنها بودم و ابن بچه ها منو از تنهایی در آوردن ...
یاسمن : کار درستی نکردی دختر فردا برات دردسر درست می شه
ایلسا : هیچ دردسری درست نمی شه تازه قراره براشون شناسنامه به اسم خودم بگیرم
فرهاد : ایلسا ؟!
ایلسا : فرهاد خواهش می کنم سعی نکن منو منصرؾ کنی به نظر خودم بهترین راهه
فرهاد سرش را به نشانه ی تؤسؾ تکان داد
یاسمن : تو که بچه می خواستی می رفتی از پرورشگاه می آوردی میدونی اگه خوانوادش پیدا بشن به
romangram.com | @romangram_com