#فرشته_نجات_پارت_126
با سرعت به طرؾ آن دو رفت و خیلی ناگهانی به شرمین تنه زد که باعث شد پخش زمین بشه ...
با پوزخندی بالای سرش ایستاد و گفت : ای وای ... ببخشید عزیزم سرعتم زیاد بود نتونستم خودمو
کنترل کنم
شرمین با عصبانیت گفت : بار اولت نیست که چشات چپ می بینه ... به ارشیا پیشنهاد می کنم حتما به
یه چشم پزشک ببرتت ...
ایلسا : اتفاقا چشمام سالمه سالمه از اون جا که خیلی خوب می تونم زنایی رو که می خوان شوهرمو قر
بزنن شناسایی کنم
شرمین ساکت شد ... ایلسا با اخم به ارشیا نگاه کرد و دست او را گرفت و به سمت دیگری کشاند :
انگار نه انگار زن داره مرتیکه پررو ...
ارشیا : مثل اینکه تو راستی راستی باورت شده زن منی ؟
ایلسا : په می خوای باورم نشه ...اسمت توشناسناممه و شرعا و قانونا شوهرمی
ارشیا : یادت که نرفته تو روز خواستگاری چی بت گفتم ؟
ایلسا : نه ... اما اون حرفا که تو رو از شوهر بودن من معاؾ نمی کنه .
ارشیا : من فقط اسم ااً شوهرتم ... نه دوست دارم رسما باشم نه احساس ااً
ایلسا : تو مجبوری باشی
ارشیا : کی مجبورم کرده ؟
ایلسا : من !
ارشیا پوزخند زد : هه ... ریز می بینمت جوجه !
ایلسا : من به اندازه ی خودم بزرگم
ارشیا : من می تونم همین الان برم همه چیزو به خانواده ها بگم و تمومش کنم این بازیه مسخره ای رو
که شروع کردی
ایلسا : حتی اگه اونا هم بفهمن من دست نمی کشم ... فهمیدی ؟
ارشیا : دیر یا زود خسته میشی و میری
ایلسا : تا آخرین لحظه ی زندگیم می مونم و از عشقم دفاع می کنم ... به هر قیمتی
ارشیا نگاهش کرد و ایلسا ادامه داد : در ضمن بار آخری باشه که اون بی شعور خانوم رو دور و برت
می بینم ... وگرنه نمی تونم دیگه تضمینی رو رفتارم داشته باشم ...
ارشیا : اون دیگه به من ربطی نداره
ایلسا : بسیار خوب اونوقت منم می زنم نفلش می کنم این عشختون رو بعدم می گم به من ربطی نداره
ارشیا : تو آدمش نیستی یه مدت دیگه خودت می بری
ایلسا سرش را تکان داد : نچ ... تو خواب ببینی من ولت کنم ... تو خواب !
ارشیا : در آینده ای نزدیک می بینم دیگه نیازی به خواب نیست
ایلسا : آدمت می کنم !!!
این را گفت و به سمت پارسا رفت
با خنده به او گفت : داشتی حرکتو داش پری ...
پارسا هم خندید : آره بیچاره زانوی شلوارش پاره شد
ایلسا : پهه اون که خدایی پاره بود من فقط یه کم بیشترش کردم
پارسا : به هر حال پارش کردی
دستی بر سر ایلسا فرود آمد برگشت و بردیا را پشت سرش دید : چرا می زنی ؟
بردیا : این حرفای بی تربیتی چیه ایستادین با هم می زنین
ایلسا خندید : ما که حرؾ بدی نزدیم تو ذهنت منحرفه همه چیزو چپلی می گیری
بردیا : چپل اون شوهر دیوونته !
ایلسا : باز شروع کردی ؟
بردیا : چیو ؟
ایلسا : فحش دادن به شوهر خوش تیپمو
بردیا : آهان نه ... دارم به دوست خودم فحش میدم
romangram.com | @romangram_com