#عشق_در_ابهام
#عشق_در_ابهام_پارت_161
کردم و به سمت در چوبی ورودی قدم برداشتم و از چشمی در به بیرون نگاه کردم....
شالم و روی سرم جابه جا کردم و در رو اروم باز کردم .....
سرم رو از بین لولای در بیرون بردمو گفتم :بفرمایید؟
_سعید: براتون نذری اوردم....
سینی رو از دستش گرفتم و زیر لب یه خدا قبول کنه ای نثارش کردم و خواستم
درو ببندم که پاشو گذاشت لای در....با تعجب نگاش کردم..
وقتی صورتمو دید لبخندی زد و گفت: به چیزی نیاز ندارید؟!
_نه خیلی ممنون چیزی هم نیاز داشته باشم شوهرم هست میگم تهیه کنه به شما
زحمت نمیدیم آقای فرهادی....
دوباره خواستم درو ببندم که اینبار وقتی صدام کرد سر جام خشکم زد: پریناز...
با چشمای گشاد شده وه تقریبا قد قالپاق ماشین بود نگاش کردم اما اون بدون
کوچکترین تغییری و بدون اینکه به روی خودش بیاره گفت: نوش جان.....
بعدم برگشت و رفت تو واحدش...
ی نگا به خودم انداختم و بعدم ی نگاه به جای خالی سعید و زیر لب گفتم: مرتیکه
بیشعور انگار من نوکر باباشم....نه میگه پرینازخانم نه سرکار خانم پریناز نه پریناز جان
درقی میگه پریناز....والا رو بهش میدادم بهم میگفت پرپر...
بیخیال درو بستم و برگشتم تو خونه....سینی توی دستم خیره شدم و گفتم :
خداجون عاشقتم اینم از معجزه ای که میخواستم....میگن خدا حاجت شکم زود میده ها
همینه...هنوز دو مین هم نشده بود به قارو قور افتاده بود....
شالم رو تو ی حرکت از سرم دراوردم و پرتش کردم روی مبل بعدم درحالی که به
سمت مبل میرفتم تا بشینم گفتم: حالا بازش کنیم ببینم چی هست....آروم در ظرف
یکبار مصرفو باز کردم....چشمم که به قیمه افتاد گل از گلم شکفت....انقدر گرسنه ام بود
که نتونستم بیشتر از اون منتظر آرمان بمونم...ظرف یکبار مصرف رو روی میز گذاشتم و
با ولع زیاد مشغول خوردن شدم....آخرین قاشق رو که توی دهنم گذاشتم نوشابه ای رو
که کنار سینی بود برداشتم و با ی حرکت بازش کردم....واااا این چرا اینقدر راحت باز
شد؟! باز بود درش؟! بیخیال در نوشابه شدم و ی نفس کلشو خوردم....کنترل رو از کنارم
برداشتم و زدم پی ام سی....بلند شدم و ظرف رو روی میزناهارخوری گزاشتم.....همون
لحظه ویدیو کیلیپ آهنگ مورد علاقه ام پخش شد و منم که حالم توپ توپ بود صدای
تلوزیونو تا ته زیاد کردم و پریدم وسط حالا نرقص کی برقص....آهنگ بعدی هم آهنگ
romangram.com | @romangraam