#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_268
یاد عارف افتادم می گفت من و پرهام مثل داداشیم.اما پرهام نمی ذاشت با عارف خوب باشم.پوزخندی زدم و گفتم:
-مثل عارف؟
سکوت کرد.این سکوت رو دوست داشتم.کلافه بودم.سمتش برگشتم و نگاش کردم.تو صورتش غرق شدم.اخمی رو پیشونیش بود.چقد پویا شبیه پدرش بود.حتی اخمش.عارف:"دوسش داشته باش نیاز اون به دوست داشته شدن نیاز داره".دوسش دارم عارف ولی عاشقش نیستم"مردا دنبال محبتن".باور نمی کنم پرهام دنبالش باشه،باور نمی کنم!می شد عاشقش شد؟
چشمامو بستم و باز کردم.نگام تو نگاهش قفل شد.چشماش دنبال محبت بود ولی اخماش روش سیاه انداخته بودن.لبخند کم جونی زدم و آروم گفتم:
-من عاشق حسام نیستم!
پوزخندی زد و گفت:
-انتظار داری باور کنم؟
-مگه برات مهمه؟
-بلاخره اسمت تو شناسناممه.
-امروز تو شناسنامته؟دیشب نبود؟
بی حرف نگاهم کرد.اخم کرده بود.
-هروقت من بخوام تو شناسناممه.
romangram.com | @romangram_com