#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_207
-بگو ببخشید!
هیچی نگفتم.با حرص بیشتر گوشم رو پیچوند و گفت:
-بگو ببخشید!
باز هیچی نگفتم.خواست چیزی بگه که کسی به در زد:
-ارباب شام حاضره!
-باشه الان میام.
یکی از خدمتکارا بود.همینجوری که گوشم رو می پیچوندم در گوشم با عصبانیت گفت:
-آخرین بارت باشه اینجوری حرف میزنیا.
سرشو از گوشم فاصله داد و با پوزخند گفت:
-البته اگه دوست داری زبونت کوتاه نشه.
خندیدم و گفتم:
-عمرا!
romangram.com | @romangram_com