#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_156


-ببین دختر بزرگتر از دهنت حرف نزن!اینجا احترام به من از نفس کشیدن واجب تره فهمیدی؟یه بار دیگه اینجوری حرف بزنی هرچی دیدی از چشم خودت دیدی.

هولش دادم رو زمین و انگشت اشارمو به سمتش گرفتم و گفتم:

-خیلی حساب کتاب باهم داریم!

فقط نگاهم می کرد و هیچی نمی گفت.یهو لبخند زد.چشمامو روهم گذاشتم با این لبخنداش داشت حرصمو در میاورد:

-باشه پس اگه قرار باشه به حساب کتابا رسیدگی کنیم تو باید از من دو تا سیلی و یه تو دهنی و یه دست کمربند نوش جان کنی.اینجوری می شیم بی حساب!

پوزخندی زدم و گفتم:

-به همین خیال باش! اینجا فقط من حساب کتاب می کنم نه کس دیگه ای؛و طبق حساب کتابام بخاطر فرارت یه دست فلکه نوش جان می کنی.

شونه ای بالا انداخت گفت:

-در هر صورت حسابامونو باهم صاف می کنیم.

خواستم چیزی بهش بگم که صدای در اتاق مانع شد:

-بله؟

عمه خانوم:

romangram.com | @romangram_com