#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_154
-هوو چته رم می کنی؟گونت کبود شده .
بعد با لبخند گفت:
-خورده به مشت کی؟
چشمامو بستم.عارف! عارف!حسابی از خجالت هم دراومده بودیم تو نیم ساعت گذشته.هم زدم هم خوردم.حرفای عارف تو گوشم پیچید:
-تو هیچی از اون دختر نمی دونی که اگه می دونستی به خودت اجازه نمی دادی بهش بگی تو.
بعد یاد حرف عمه افتادم:
-اون دختر یکیه مثل باباش.همه علایقتو ازت می گیره،مثل خورست!
حرف عارف:
-اون آزارش به یه مورچه نمیر سه اون انقدر مهربونه که اگه بشناسیش خودتو لایقش نمی دونی.پدرش هرکاری کرده پای خودش!
حرف احمد:
-نتیجه تحقیقات باب میل نیست.رزا خودکشی نکرده،کشتنش!
حرف عمه:
romangram.com | @romangram_com