#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_151


-آخه وقتی عصبیه سر من دعوا می کنه.

الهی بمیرم.بازم خاک برسرت نیاز.اا چرا؟ببین بخاطر تو بچه باید داد و بیداد این پری رو تحمل کنه.

بغلش کردم و بخاطر عوض کردن جو با خنده گفتم:

-حالا بیا بخواب تا عمه خانوم نیومده نخوردتت.

با این حرف شکمشو قلقلک دادم که صدای خندش رفت هوا.چه ناراحتیاش یه دقیقه ایه جوونم.آروم گذاشتمش رو تختش و پتو کشیدم روش.

-خوب بخوابی مرد کوچولو!

خواستم بلند شم که دستای کوچیکش دستمو گرفت.به صورتش نگاه کردم آروم گفت:

-بوسم نمی کنی؟

با تعجب نگاش کردم.صورتش دوباره تو هوای بغض بود.آروم گفت:

-آخه...آخه...همه مامانا موقع خواب بچه هاشونو می بوسن دیگه.منم خب..

دیگه نذاشتم حرفشو ادامه بده و آروم پیشونیشو بوسیدم.سرمو کمی بالا آوردم که دیدم لبخند می زنه ولی اشک گوشه چشمش بدجوری چشمک می زد.آروم اشکشو پاک کردم.آخه تو چه گناهی داری که محبتشونو ازت دریغ می کنن؟آروم دوتا لپاشم بوسیدم و گفتم:

-خوابای قشنگ ببینی مرد کوچولو.

romangram.com | @romangram_com