#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_130
-سلام!
با تعجب نگام کرد و باز رفت تو جلد اخمو بودنش و با عصبانیت گفت:
-علیک!
دستمو کشید ببره که عارف جلوش وایساد و با اخم گفت:
-کجا؟
منم که درده خنده گرفته بودم الکی می خندیدم.عادت داشتم وقتی دلیل عصبانیت کسی رو می دونستم خندم میگرفت.عارف از عادت من خبر داشت به زور داشت جلو خندش رو می گرفت با همون ته خنده گفت:
-انقدر نخند!
لبمو دوختم رو لبم ولی لبخند رو لبم بود.صدای عصبی پرهام کمی منو ترسوند:
-مفتشی مثلا رفیق؟
-مفتشی مثلا رفیق؟
انگار می خواست سر عارف رو از تنش جدا کنه.با سرم به عارف اشاره دادم بره کنار ولی قبل از اینکه بره پرهام همونجوری که دستمو گرفته بود با دست دیگش مشت محکمی به صورت عارف زدکه پخش زمین شد.
با تعجب به پرهام نگاه کردم، فکش منقبض شده بود و ساییدن دندوناش رو هم رو می شد با بسته بودن دهنش هم تشخیص داد.یهو دستم جیغ کشید.با تمام قدرت فشارش می داد انگار خون رد نمی شد.
romangram.com | @romangram_com