#اجبار_اختیاری_اختیار_اجباری__پارت_112


-اصلا به بابات نرفتی.

-همه می گن من شبیه بابامم!

قیافتا آره کپی پرهام بود ولی باطنی نه اصلا شبیهش نبود.لبخندی بهش زدم و گفتم:

-از اینکه شبیه باباتی خوشحالی؟

اشکاشو پاک کرد و محکم گفت:

-نه!

قشنگ چشمام از حدقه زد بیرون:

-چرا؟

-بابایی...

مکث کوچیکی کرد و گفت:

- یعنی پرهام خان ترسناکه من دوست ندارم ترسناک باشم!

ناراحت شدم. بخاطر دل کوچیک پویا ناراحت شدم.من همیشه از پدرم بهترین تصویرا رو داشتم .پدرم تو 5 سالگی قهرمانم بود اما پویا پدرش تو این سن یه آدمه ترسناکه.تو آغوش گرفتمش.سفت به خودم فشارش دادم.

romangram.com | @romangram_com