#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_98
کنم درسته نمیخاسنتم جواب مثبت بدم
اما ادم مسخره نیست که ابروم رفت الان پسره قزمیت
مریم:آروم دختر گشنته یواش بخور خودتو خفه کردی
اما فاطی میدونست عصبی میشم اینجورم همش بانگرانی نگام میکرد
مامان و بابا به به ازدهنشون نمی افتاد
غذا که تموم شد سفره رو جمع کردیم بچه ها نزاشتن من ظرف بشورم
بابا بزار کمکتون کنم زیاده
فاطمه: تو برو پیش مامان و بابات بشین
زشته بعدشم انقد عصبی هستی الان با
حرص میخای بشوری میزنی میشکونی
همه رو
.منم گفتم چه بهتر رفتم کنار مامان و بابام نشستم
خب چخبر تهران هوا چطور بود
بابا:خوبه دخترگلم فقط جای توخالیه
فدای بابای گلم تموم شه درسم زود میام خونه
مامان:خب خوش میگذره مادر
بد نیست دیگ سرگرم درس واینایم
یکم حرف زدیم تا خابم گرفت آخه فردا کلاس دارم بعدشم بابد ببینیم کی بریم پیشه سرهنگه گرفتار کردیم خودمونو
مامانی بابایی ما فردا کلاس داریم میریم بخابیم
بابا:برو دخترم شبت بخیر
مامان:خوشگلم شبت بخیر
بچه ها شب بخیر گفتن ساعتمو گذاشتم 8 رفتیم رو تخت خاب هفت پادشاه رو دیدیم
دینگ دیننگ:
بلندشدم ساعتو خاموش کردم تند تندی
یه آرایش معمولی کردم حاظرشدم رفتم پایین اخی مامان و بابام هنوز خابن
تندتند یه لقمه خوردم چاییمو سرکشیدم
رفتم توماشین منتظر این دوتا الدنگ شدم همیشه عادتشونه
دیدم هلک هلک دارن میان
نشستن سریع جوری گازماشین وگرفتم که پریدن بالا
مریم:چقدر تند میری
ساعتو دیدین دیر شد بعدشم عادت دارین دیربیاین منو معطل کنین
سر پنج دقیقه رسیدیم ماشینو پارک
کردم رفتم تو دیدم به ببین کی
اینجاست همون پسره بز که میخاست بیاد خواستگاری
با توپ پررفتم سمتش
romangram.com | @romangraam