#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_96
ولی بامامان کمک کردم چون سختش بود با یه دست
اخی بابام چقد مامانمو دوس داره همش داره زیرچشمی نگاش میکنه
بابا راحت باش چرا زیرچشمی نگا میکنی خجالت نکش
بابا:دختر پرو زنمه هرجوربخام نگاه میکنم بتوچه
خندیدم ما که چییزی نگفتیم اصن قورتش بده مگ ما چیزی میگیم
بعدشم دررفتم و تنهاشون گذاشتم
نشستم توآشپزخونه بچه ها هم امدن کنارم حرف زدیم
فاطمه: عزیزم دیدی خداروشکر خوبن هنوزرنگت پریده تینا
فاطی خیلی ترسیدم ندیدی چی به من گذاشت اون تیام آشغال معلوم نیس کجاست خاک برسر
مریم:به اون چه
برا اینکه تقصییراونه واسه اینکه توتهران بیشتر تیام رانندگی میکنه واسه این که بابام چشاش ضعفیه نمیتونه رانندگی کنه همش تقصیرر اونه رفته پی عشق بازیش
اگه چیزیشون میشد هرگز نمیبخشیدمشون
گوشیو برداشتم رفتم تو خیاط زنگ زدم تیام
تا جواب داد
گفتم:پسره بیشعور رفتی پی عشق بازیت یکم به فکز خانوادات نیستی
خاک برسرت میدونی الان پدرو مادرت کجا بودن
تبام به والله اگ چیزیشون میشد هیچ وقت نمیبخشیدمت
لعنت برمن که اون دوستمو اوردم تا تو ببینیش عاشق هم بشین همه زو گرفتار کردین با این عشق مسخرتون
تیام:چیشده یه بند داری حرف میزنی
میگی چیشده ازبس حواست به اون زنت هست دیگ نمیدونی خواهر چیه پدرو مادر جیه میخای بدونی باشه ازبس خونه نیستی نمیدونی چخبره
مامان اینا قرار بود بیان شمال میدونستی قراربود برام خواستگاربیاد خان داداش
میدونستی مامانوبابا خاستن بیان شمال تصادف کردن
میدونی چرا لعنتی تو میدونی بابا
نمیتونه رانندگی کنه تا الان بیمارستان بودن رفتم آوردمشون خداخاست
هیچیشون نشد تصادف بدی کردن همش تقصییرتوعه عوضیه
تق قطع کردم
آخیش خنک شدم
بعد اتمام کارم رفتم تو اخی مامان و بابام خابیدن رفتم بالاسرشون پتو انداختم روشون
منو بچه ها برای اینکه سروصدا نشه رفتیم توحیاط نشستیم
مریم: میخای بیان با این اوضاع
چیکارکنم مری شمارشو ندارم بعدش ندیدی بابام چی گفت اگه بهشون بگم اونوقت با بابام طرفم میدونیین که میشناسینش
فاطمه:چه میشه کرد وللش کنین این حرفارو فردا فک کنم بابد بریم کلانتری
کی گفته
فاطمه: اون روز ازآرتا شنیدم
بعد میپرسیم ازشون بچه ها غذا چی درس کنیم.
romangram.com | @romangraam