#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_91


_من میشناسمت دختر

بزار بابات بیاد بهش بگم ببینم چی میگ

باشه مامان فعلا کاری نداری

_نه دخترم مواظب خودت باش

شماهم مواظب باشین خداخافظ

قطع کردم گوشیو

مریم:کارخودتو کردی

اره اصن دوس دارم

فاطی اینا زنگ زدن به آرتا که شب بیاد پیشمون

آرتا هم ازخداخاسته قبول کرد

منم دست به سیاه و سفید نزدم

غذا رو فاطی و مریم درست کردن

اخه به من چه که واسه آرتا غذادرست کنم

درازکشیدم رومبل صدای زنگ امد مریم رفت دروبازکرد

فاطی:بلندشو آرتا امده زشته

به من چه اصنم زشت نیست

آرتا امد همه سلام کردن جزمن منم رومبل چشامو بستم که فک کنه خوابم

باصدای مریم حواسم دادم ببینم چی میگ اما چشامو بازنکردم

مریم:وای آرتا نمیدونی چیشد که

آرتا:چیشد

مریم:امروز برای تینا خواستگار امده اونم کی

آرتا:چیییی

فاطی:همکلاسیمونه پاشین بریم غذامونو بخوریم

فاطی اومد صدام کرد:تینا تینا جان پاشو

تینا:چشامو بازکردم هنوزم صدای آرتا توگوشمه چرا دادزد اخه

نشستیم سرمیز قرمه سبزی خوردیم به به چه غذایی

غذامونو خوردیم تموم که شد با کمک فاطی شستیمش

من رفتم بالا تواتاقم روتخت نشسته بودم که صدای دربلندشد

بفرمایید

آرتا:میشه بیام تو

بله

آرتا امد تو نشست کنارم گفت:قضیه این خواسنگاره چیه

چیزی نیست که یکی خواستگاری کرد همین

وای آرتا همچین دادی زد گوشم کرشد

_چیزی نیست خواستگاری کرد فقط غلط کرد کیه ها

romangram.com | @romangraam