#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_88


همه سلام کردیم و نشستیم

سرهنگ:خوشحالم که قبول کردین ماجرااینه که شما ها با سه تا ازبچه ها میرین اونجا بعدبهتون میگم چیکارکننین

الانم باید تیراندازی و مبارزه یادبگیرین

اون سه تا کین

سرهنگ:آرتا و دوتا ازدوستاش

ماتیراندازی و مبارزه اینا بلدیم کلاساشو رفتیم

سرهنگ:خب عالیه اما بهتره برید ببینیم تا چه حدبلدین با سروان اسدی برین راهنماییتون میکنن

اسدی مارو برد سمت یه باشگاه که همچی توش بود

اسدی انگار دخترخالمه خخخ

یه مرده ازاون هیکلیا یه قول خودمون گوریل اومد سمتمون

_به من گفتن که شماها تیراندازی بلدین بیاین اینجا نوبتی با تفنگ بزنین به هدف ببینم بلدین

اول من رفتم جلو یه چشمو بستم و بعدش بنگ شلیک کردم قشنگ وسط سوراخ شد مری و فاطی هم مثل من انجام دادن مرده داشت میسوختا

اسدی اومد سمتمون گفت :مبارزه کنیم

من وخودش اول شروع کردیم انچنان میزدمش حرصمو خالی می کردم روش خخخ

مریم و فاطی هم نوبتی با اسدی مبارزه میکردن

وقتی فهمیدن ما ازخودشونم واردتریم گذاشتن بریم بیچاره ها هی الکی میخاستن ازکارمون ایرادبگیرن نمیتونستن

رفتیم سمت اتاق جناب سرهنگ

تق تق:

سرهنگ:بفرمایین داخل

وای جناب سرهنگ چقد اینایی که اینجا کارمیکنن حسودن

سرهنگ با تعجب پرسید :کیا

اون اسدی و اون گوریله

جناب سرهنگ تا گفتم گوریل زد زیرخنده وای خدا همشون دیوونه ان که

سرهنگ: گوریل کیه

یه گوریلی بود اومد توتیراندازیمون ایراد بگیره نتونست

اسدی هم امد مبارزه زدیم نفلش کردیم اومد یه ایرادی بگیره نتونست هردو داشتن از حسودی منفجر میشدن

سرهنگ زد زیرخنده گفت: ازدست تودخترم بشینین تا بگم همچیو

نشستیم و سرهنگ شروع کرد حرف زدن

سرهنگ:اونجا پسری هست به اسم آرشام وچندنفردیگ که توکارقاچاق انسان و کلاهبرداری و هزارکار دیگه ان

مریم:یا ابولفضل

سرهنگ: و شما با پسرا میرین و یاید اونارو پیدا کنین با عکسا و حرفایی که من بهتون میگم یه جور ازکاراشون سردربیارین وبه ما سریع بگین

اصلن نترسین هم پسراکنارتونن هم ما ازدور حواسمون بهتون هست

عکس آرشام و بقیه کله گنده ها رو جناب سرهنگ نشونمون داد

جون آرشام چه خوشگله من برم مخشو بزنم باهاش دوست شم باهم دیگ کار کنیم پول خوبی هم توشه خخخ

جناب سرهنگ آرشی چقد خوشگله

romangram.com | @romangraam