#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_79


حالا مگ ما خوابمون میبره

رفتم چایی ریختم با کاکائو اوردم نشستم رومبل

بچه ها بیاین چایی بخورین ماحالا حالاخاب نداریم

چایی خوردیم یکم تلوزیون روشن کردم هیچی نداشت همه چرت و پرت بود وقت تلف کردنه خاموشش کردم

بچه ها بریم بخابیم

فاطمه:من نمیرم بالا بخابما خابم نمیبره که

پس همینجا میخابیم کنارهم

جاانداختم توپذیراییی اول من خابیدم بعد مری و فاطی

سرم به بالشت که رسید نفهمیدم کی خابم برد

سریع پاشدم دست و صورتمو شستم امروز کلاس داریم چایی گذاشتم دم بکشه

رفتم تو اتاق مانتو مشکی که خریدم پوشیدم شروع کردم آرایش کردن

یه آرایش ساده مثلا دانشگاه دارم میرما

رفتم پایین که این دوتا خرس قطبیو بیدارکنم

فاطی مری پاشین کلاسامون دیرشد مثل خرس گرفتین کپیدین پاشین ببینم

دیدم نخیر انگار نمیخان پاشن

رفتم تو آشپزخونه آب یخ برداشتم اومدم بالاسرشون وروشون خالی کردم

هردو سریع پاشدن

مریم:نمیگی سکته می کنیم

فعلا که سکته نکردین ازمنم سالمترین بدویین حاظرشین

چشم غره رفتن بهم

دیدم به به تشریف اوردن امروز پسرا صف میکشن اینجا به خودشون نگفتم پرو میشن اخه

بدویین سوارشین دیرشد سریع نشستم

کمربندمو بستم گازدادم تا دانشگاه رسیدیم

بچه ها پیاده شین تا پارک کنم.

ماشینو پارک کردم با عجله دویدیم تو کلاسارو روبرد زدن زبان داریم

انقد بدم میاد اززبان رسیدیم پشت درکلاس بدون اینکه دربزنم پریدم تو بچه ها هم پشتم حواسم هم نبود که استاد امده

استاد:این چه وقت امدنه

سلام استادجونم اولا روزاوله بعدشم تصادف کردیم

استاد:تکرارنشه بفرمایید بشینین

همیشه اینجوزموقع ها من جواب میدم

این دوتا زبون ندارن که

اخرکلاس جا بود رفتیم نشستیم

استادهم شروع کردن درس دادن و چرت وپرت گفتن

همینجورداشتم نگاه میکردم

استاد:روصورت من چیزی هست خانوم محمدی

romangram.com | @romangraam