#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_74


آرتا:بچه ها میتونین خودتونو به بقیه برسونین

چون الان استادا خب درساشونو دارن میدن شماها هم خیلی عقب هستین

اره میتونیم خداروشکر درسامون خوبه

آرتا:خب پس خداروشکر نگرانتون بودم گفتم اگه نمیتونین صبر کنین تا حداقل این ترم تموم شه بریم برای ثبت نام

حالا که مشکلی ندارین پس هیچی فردا میریم

فاطمه:ازماها خرخون ترتیناس

من نه بابا

مریم هم امد پیشمون نشست

مریم:راست میگه دیگه کی همیشه کتاب دستشه موقع امتحان که دیوونه میکنی مارو

اینایی که گفتین منم

آرتا:خب چه خوب

مریم:کجا خوبه اقا آرتا روانی میکنه مارو

آرتا خندید گفت:بچه ها من برم دستتون دردنکنه بابت شام فردا صبح میبنمتون

من زیرلب گفتم باشه بزرگ فکر نمیکردم بشنوه

آرتا باخنده نگام کرد گفت:فعلا خداحافظ

وقتی آرتی رفت هممون ازخستگی داشتیم میمردیم شب بخیر گفتیم رفتیم تو اتاقامون کپیدیم

ساعتم زنگ خورد

بلندشدم رفتم دسشویی کارای لازمو انجام دادم

نشستم روصندلی شروع کردم به آرایش کردن

یه کرم زدم خط چشم نازک کشیدم ریمل زدم مژهام بلنده ریمل که میزنم بیشتر به چشم میاد یه رژگونه کمرنگ هم زدم درآخریه رژ قهوه ای

رفتم سمت کمدم یه مانتو لجنی برداشتم خیلی خوشگل بود پوشیدمش خیلی بهم میومد

باهاش فقط کفش پاشنه بلندمیومد

کفشمو پوشیدم یه شال سبز سرم کردم

رفتم توحیاط منتظربچه ها شدم

بیشعورا بعداین همه منو معطل کردند امدند

مریم:سلام چرا اینجا وایسادی

پس کجا وایسم سه ساعته اینجا منو معطل کردین گفتم اینجا وایسم هوابخورم تا بیاین

فاطمه:ببخشید اجی همش تقصیر مریمه

مریم:من چرا داری دروغ میگی

دیدم دارن دعوا میگیرن

بسه ببینم بریم دیرشد رفتیم بیرون دروبازکردیم

کناردریا وایسادیم تا آرتا بیاد آخه گفته بود هروقت حاظرشدیم اینجا وایسیم میادش اگه دیرکردش زنگ بزنیم بهش

دودقیقه نشد دیدیم آرتا داره میاد سمتمون

فقط نمیدونم چرا وقتی آرتا پیشم بود حس خوبی داشتم دوس داشتم کنارم باشه

آرتا:سلام صبحتون بخیر خانوما

romangram.com | @romangraam