#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_63


بابا: بیا بشین دخترم

رفتم نشستم کنارش

بابا:ببین دخترم زنگ بزن دوستات بیان اینجا

باشه بابا

زنگ زدم مریم:

الو مریم بابامیگه بیاین اینجا با فاطی بیاین بای

بابا:باز دخترم نذاشتی حرف بزنن

خب انقد حرف میزنن شارژم تموم میشه

بچه ها امدن نشستن

هردوگفتن سلام عمو خوبین

بابا:سلام دخترای گلم بشینین

ببیینن بچه ها من مخالفم برا رفتن جای دور ای کاش همینجا میخوندین ولی مثل این که دوست ندارین تینا بامن حرف زد میدونین که هرچی میخاد میشه

همه زدیم زیرخنده

بابا:کجا تصمیم گرفتین ثبت نام کنین

فاطمه:والا عمو تصمیم نگرفتیم

بابا:خب ببینین هرجا برین ماباید یه خونه بگیریم چون میدونبن که خوابگاه هیچ کدومون یعنی( من وباباهاتون) نمیزاریم

تینا:بله درجریانیم

بابا:خاستم درمورد خونه بگم بهتون این که تصمیمتون هم بگیرین درمورد جاش بگین تا من با باباهای شماهم حرف بزنم البته دوستامو خوب میشناسم

تینا:یعنی چی میشناسین

بابا:یعنی این که اوناهم همین حرفی رو که من میزنم رومیزنن

باشه بابایی جون ما میریم اتاق تا حرفامونو بزنیم تصمیمونو بگیریم

بابا:برین دخترای عزیزم

رفتیم بالا روتخت نشسته بودیم هرکی یه چیز میگفت تا فاطمه گفت:بچه ها شمال بهترنیست ببینین ما اونجا خونه داریم دیگه نیازنیست بریم یه جا دیگه دنبال خونه هم باشیم

من و مریم گفتیم ایول

تینا:افرین فاطی این فکرو تنها کردی یا با کسی چندوقته باهوش شدیا

فاطمه:بودم

تینا:معلومه پس بریم به باباهم بگیم

رفتیم پایین بابارو صداکردم

بابااااااا

بابا:جانم

بابا تصمیمم گرفتیم توشمال بریم ثبت نام کنیم چون اونجا خونه هم داریم اینجوربهتره

بابا:خب خداروشکر اتفاقا میخاستم بهتون بگم اما گفتم شاید دوست نداشته باشین پس من به باباهاتون میگم باهاش حرف میزنم که بریم اونجا دنبال ثبت نام.

تینا:بابا نمیخاد بعدشم مااونجارو خوب بلدیم میریم ثبت نام میکنیم دیگه کاری نداره که اگه جایی دیگ بود شماهم باید میومدی اما اینجا دیگه خونه همچی هست خیالتون راحت.

بابا:باشه باباجان

مریم وفاطمه هم رفتن خونشون

romangram.com | @romangraam