#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_257


...بازحرف نزدم

رضا:خانومم اگ بلندنشی پشیمون میشما

....قبل ازاین ک پشیمون بشه بلندشدم وگفتم :الان حاظرمیشم

سریع ازکمد لباساموبرداشتم تندتندداشتم میپوشیدم ورضا هم همش باکارام میخندید

خب چه کنم میترسیدم پشیمون شه یه باربه حرفم گوش کرده تا تنورداغه باید چسبوند دیگه خخخ

آرادو حاظرکردم و باهم رفتیم پایین و سوار ماشین شدیم و رضاهم حرکت کرد

تارسیدیم سریع رفتیم داخل بیمارستان چون کسی نبودما روزودفرستادن پیش دکتر

دکتررضارومعاینه کرد و براش آزمایش نوشت

وبه منی که ترسیده بودم گفت:خانوم نگران نباشین حالشون خوبه

..زیرلب دعا میکردم آخه چرا گفت آزمایش خب یه سرماخوردگی یا ویروسی چیزیه یه آمپول مینوشت خوب میشد نیازبه آزمایش نبود که ای بابا

صدای درونم گفت:مگه تودکتری که میگی یه آمپول بده اگه بلدی بروجای دکتربشین نسخه بنویس

زیرلبم یه فش بهش دادم همیشه بی موقع میومد

منتظر نشستیم تاصدامون کنن و رضابره آزمایششو بده

یه ربع نشسته بودیم که صدامون کردن

_آقای رضا محمودی

...رضا بلندشد من نشسته بودم که رضا گفت:تونمیای مگه

نه منو راه نمیدن آزمایشتو دادی بیا اینجا

رضا:باشه عزیزم

..آرادروصندلی خوابش برده بود آروم کشیدمش توبغلم دستمو روسرش کشیدم

دیدم رضا داره به طرفم میاد

تاامد سریع پرسیدم:چیشد

رضا:عزیزم چی میخای بشه آزمایشو دادم الانم بریم خونه بعد که حاظربشه میایم نشون دکترمیدیم

بیا آرادو بغل کن فقط آروم بیدارنشه ها

رضا:چشم

...داشتم میرفتم سمت پرستاره تا باهاش حرف بزنم که صدای رضا امد

رضا:کجا میری

الان میام وایسا

به سمت پرستاره رفتم داشتن باهم دیگه حرف میزدن همیشه دوست داشتم پرستار بشم فقط برای اینش به قول بچه ها دیوونه ای دیگ خخخ

روبه پرستاره گفتم:سلام خسته نباشین

_سلام عزیزم بفرمایید

میخاستم بپرسم آزمایشمون کی حاظرمیشه

_عزیزم یه دوسه روزی طول میکشه مابهتون خبرمیدیم

خیلی ممنون

ازبیمارستان امدیم بیرون تا نشستم رفتم توفکر باخودم گفتم اینا هم خلن بابا یه آزمایش ساده دوسه روزطول میکشه مگه آزمایش بارداریه آخه

روبه رضا گفتم:رضا فکرکنم حامله ای ها آخه گفتن دوسه روزدیگه حاظرمیشه

romangram.com | @romangraam