#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_238


آدم میترسید

آخه بگو دخترخل این کارو انتخاب کردی الان باید بکشی دیگه

تا رسیدم درماشین وقفل کردم با دورفتم توخونه ازبس ترسیده بودم برقا خاموش بود آروم به سمت اتاقم رفتم تا لباسامو درآوردم بعدش بیهوش شدم ازخستگی

ازخواب بلندشدم نشستم روتخت با دستام چشمامو مالیدم ساعتو نگاه کردم هفت و نیم بودپاشدم رفتم دسشویی کارامو کردم صورتمو شستم امدم بیرون رفتم پایین با دیدن این دوتا خرس تعجب کردم چطورشده اینا بیدارن

چیشده شماها بیدارین مریم:مگه میزاری بخابیم+وا چه ربطی داره مری

..خیلی مشکوک بودن ازوقتی که دیدمشون همش درگوشی حرف میزنن

چندبار موقع صبحانه خوردن مچشونو گرفتم ولی ازرو نمیرن که همش پچ پچ میکردن فقط صدای ویزویزشون میومد نمیشد فهمید چی میگن خدابه خیر کنه فقط گندنزنن خوبه

سرمو برگردوندم ساعتو نگاه کردم دیدم هشت ونیمه با سرعت دویدم تواتاق وای دیرم شد.تندتند لباسمو پوشیدم ازبچه ها خداحافظی کردم سوارماشین شدم استارت زدم تا روشن شد پامو گذاشتم روگاز آخر کاردستم میده این تندرفتن

یه صدایی روشنیدم ولی نمیدونستم چیه

من عادت داشتم همیشه پنجره ماشین طرف خودموبازکنم دیدم یکی داره صدام میکنه._خانوم

دیدم کنارم یه ماشینه که رانندش یه پسربود.همینجور که حواسم به رانندگی بود گفتم:بله_لاستیک تون پنچرشده+دارین سرکارم میزارین_نه خانوم یه لحظه نگه دارین ببیینین

نگه داشتم پیاده شدم با دیدن لاستیک آه ازنهادم بلندشد الان چیکارکنم وای خدادیرم شد درماشینو قفل کردم شماره فاطی و گرفتم.فاطی:جانم

گوش کن ببین یه آدرسی برات میفرستم ماشینم پنچرشده منم دیرم شده بیاین اینجا یا درسش کنین یا یکی و بیارین درسش کنه سویچ یدک هم توکمدم هست اگه لازم بود برش دار کارنداری فاطی:باشه عزیزم الان راه میافتیم خیالت راحت

قطع کردم جلو ماشینا دست تکون میدادم تا بالاخره یکی وایساد و سوارشدم انقد آروم میرفت که محال بود برسم راننده یه پیرمردی بود

آقا میشه تندبرین عجله دارم

_خانوم پلییس ببینه جریمم میکنه

آقا شما تندبرو پلیس امد بامن جریمه کرد من میدم _باشه

یکم تندرفت دودقیقه ای رسیدم پولو حساب کردم دستمو روزنگ گذاشتم.

دربازشد

با دورفتم توخونه. بابای آراد ک اسمشم نمیدوستم امدجلوم

نفس نفس میزدم گفتم:سلام وای ببخشید دیرشد ماشینم لاستکیش پنچرشد مجبورشدم ماشین بگیرم

_سلام خانوم اصلنم دیرنشده ساعتتونو ببیینن دقیقا هشته

.. ساعتمو نگاه کردم هشتو نشون میداد

زیرلب گفتم:من فکرکردم دیر شده

_ازبس هول کرده بودین بیاین اینو بخورین بهترمیشین لیوان آب و به سمتم گرفت ازش گرفتم و سرکشیدم آخیش

ببخشین آراد کجاست

_تواتاقشه خانوم ازتون ممنونم انقد دوستتون داره که زودپاشده منتظرشماست وهمش هم میگه بابا خاله چرا دیرکرده نمیاد+پس من میرم پیشش

رفتم سمت اتاق آراد درزدم تق تق

دربازشد ویه جوجه پریدتوبغلم

به سلام جوجه کوچولوی خاله

...ازبغلم اومد بیرون اخم کرد روشو برگردوند گفت:من قهرم

چرا گل پسر_دیرامدی

اتفاقا بابات گفت زودامدم که

_دعواش میکنم بابارو

ازدست تو خب خاله دوست داری امروز بریم بیرون..پرید بالا گفت:آخ جون +پس دستتو بده بریم بابارو راضی کنیم رفتیم پایین باباش هنوز نرفته بود بادیدنمون لبخند زد+آقای _من رضا محمودیم

romangram.com | @romangraam