#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_236
دوست خوب من اسمش چیه
با اون حرف زدن قشنگش گفت:آرادم خاله
به به چه اسم قشنگی خب گل پسرپاشو بریم که باید صبحانه بخوری
...با قیافه چپ شده گفت:من نمیخورم
چرا عزیزم
آراد:دوست ندارم
اشتباه میکنی باید صبحانه بخوری قوی بشی بزرگ بشی میدونی چقد مقویه پاشو ببینم
..دستشو گرفتم بلندش کردم و رفتیم پایین کمکش کردم روصندلی بشینه پنیر وگردو ومربا ونون برداشتم گذاشتم رومیز چایی هم تویه استکان کوچیک ریختم و نشستم لقمه میگرفتم میدادم میخورد
آراد چاییتم بخور
_باشه خاله خیلی مهربونی
لبخند اومد رولبم وقتی خوردهمه روجمع کردم گذاشتم توظرف شوییی
وباهم رفتیم رومبل نشستیم
میخای برات کتاب بخونم
_آره خاله
روپام درازبکش برات بخونم.
شروع کردم به خوندن کتاب داستانی که براش خریده بودم خودمم یادبچیگیم افتاده بودم وخوشم امده بود ازکتابه
خوندم تموم شد کتابمو بستم تا امدم حرف بزنم با دیدنش که روپام خوابش برده بود خندیدم خیلی قشنگ خابیده بود بغلش کردم و گذاشتمش روتخت و پتوروکشیدم روش و دراتاق و بستم یواش راه میرفتم که بیدارنشه رفتم توآشپزخونه ظرفا روشستم وبعدش پاکشون کردم گذاشتم سرجاشون دستامو با دستمال پاک کردم و نشستم روصندلی سرمو گذاشتم رومیزوخوابم برد
صدای کسی رو بغل گوشم شنیدم
سرمو ازرومیزبلندکردم خودمو داشتم کش میدادم
با دیدن بابای آراد جوری بلندشدم که صندلی افتاد زمین
سرموانداختم پایین تندتند شروع کردم حرف زدن:وای تروخدا ببخشین آراد خوابید من امدم آشپزخونه روداشتم جمع میکردم یهو نفهمیدم چیشد خوابم برد میدونم میخاین اخراجم کنین اصن خودم وسیله هاموجمع میکنم
همینجورتند داشتم حرف میزدم نفس کم آورده بودم سرمو آوردم بالا دیدم داره باخنده منو نگاه میکنه.. گفتم:
چرا میخندین
_آخه امون نمیدین من حرف بزنم که
...با دستم زدم تو دهنم زیرلب گفتم:بازاینکاروکردم اخ ابروم رفت
با پرویی گفتم :خب حرف بزنین به من چه شما بلدنیستین حرف بزنین میندازین گردن من
..گفتم الان یه چی بهم میگه ولی مثل دیوونه ها زد زیرخنده
گفت:شما کاری نکردین که ببخشم عیب نداره تازه من باید معذرت بخام که امروز خسته شدین که خابتون برده.
یهو یادم افتاد که این چرا امده خونه .
روکردم بهش گفتم:چرا امدین خونه
...میدونستم الان بهم میگه بتوچه فضولی سرمو انداختم پایین منتظر بودم بهم بگه
_یه پرونده ای روتو خونه جاگذاشته بودم اومدم بردارم ببرم که امدم باشما روبرو شدم
..بعدش زدزیرخنده
من میگم این دیوونس میگین نه ای خدا
باگفتن من میرم تواتاقم رفت.
romangram.com | @romangraam