#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_215


نزدیک بود سرم بخوره توشیشه

دروبازکردم سریع پیاده شدم که یه ماشین ازپشت زد به ماشین این ابله

اخه بگو کوری چرا سوارماشین میشی کی به تو گواهی نامه داده

گوشیم خاموش بود اه لعنتی الان چجور به پلیس زنگ بزنم این قزمیت پیاده شده بودداشت با اون کوره دعوامیکرد

منم داخل ماشین شدم گوشیش کنارفرمون بود برداشتم زنگ زدم 110

سلام آقا اینجا تو خیابون یکی مزاحم من شده منو داشت به زورمیبرد

_سلام خانوم اصلن نگران نباشین آدرستونو لطف کنین

..تا آدرسو دادم دیدم یارو سرشو برگردوند سمت من تا دید گوشیش دسته منه اومد ازم گرفتش..

پسره روانی میخاست فرارکنه ولی مردم دورش جمع شده بودن و نمیتونست فرار کنه تا این که پلیس امد

رو کردم به پلیسه گفتم: این میخاست منو بدزده

_پسره گفت:دروغ میگه سرکار

آقا خودش داره دروغ میگه بنظر شما به من میخوره دروغ بگم یا این بوزینه

پلیسه گفت: این جوری نمیشه هردو میاین کلانتری تا تکلیف مشخص شه بفرماییدتوماشین

...نشستم توماشین

تودلم داشتم به این پسره فش میدادم:

بمیری مردک زشت که گرفتارمون کردی تونبودی الان من خونمون بودم مرتیکه بز

تواتاق سرهنگ نشسته بودیم

سرهنگ:خب خانوم اول شما بگین

جناب سرهنگ منو یادتونه نامزد آریا صولتی امروز پیشتون بودم

سرهنگ:بله بله خب

تینا>همچی و تعریف کردم ازاولش

بعد پلیسه گفت: این پسره حرف بزنه.

پسره:آقا داره دروغ میگه من دیدم دارن میدون گفتم شاید اتفاقی افتاده براش وایسادم سوارش کردم تازه داشتم طبق اون آدرسشون میرفتم یهو این خانوم دیوونه شد با مشت خابوند توصورتم تازه گوشیمم داشت میدزدید

پلیسه فهمیده بود که دختره راست میگه ولی باید مطئمن تر میشد روکرد به پسره گفت:اگه راستشو نگی مجبورمیشم بفرستمت دادسرا تا اونجا برات تصمیم بگیرن

پسره هیچ حرفی نزد که پلیسه بلندگفت:حمیدی

حمیدی اومد تو احترام گذاشت بهش گفت:بله قربان

سرهنگ:این آقا رو ببرین بازداشتگاه تا فردا تکلیفش مشخص بشه

حمیدی:چشم قربان بعدم تا این قزمیت و بلندکرد ببره که روکرد به سرهنگه گفت :باشه همیچو میگم

سرهنگ:حمیدی بروبیرون منتظر باش

حمیدی:چشم قربان

سرهنگ رو به اون چلغوز کرد گفت:خب میشنوم

_این خانوم راست میگن

سرهنگ:ازاول همچیو بگو

_راستش با دوستامون شرط بسته بودیم هرکی باخت باید بره تو خیابان یه دخترو پیداکنه بیاره که وقتی ایشونو دیدم گفتم چه بهتر ظایع نمیشم پیش دوستام بقیشم که میدونین

تینا>یهو عصبی شدم گفتم :مگه ناموس نداری خوبه برا خانواده خودتم پیش بیاد البته شماها انقد پرویین که اونا رو نمیبینین فقط دخترای مردمو میبینین

romangram.com | @romangraam