#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_207
رفتم توآشپزخونه مامان داشت غذا درست میکرد
مامان چی کارداری بگو من انجام بدم
مامان:خوب شد اومدی مادر بیا این سالادو درست کن
باشه
نشستم روصندلی کاهو رو برداشتم شروع کردم خوردکردن توظرف
همینجور که درست میکردم غرمیزدم.
اخه همکارتیام بیاد اینجا چیکارآدم مگه کارای شرکت و میاره خونه کی این پسرت یادمیگیره اصن چرا خونه خودش نمیبره ازبس زنش تنبله
مامان: شاید برای کارای شرکت نباشه دختر زشته ستاره حاملس مادرمیشنوه ناراحت میشه
اصنم زشت نیست چه ربطی داره اون موقعشم کارنمیکرد ازبس تنبل بود دیگ الان بهونه خوبی داره حاملس نمیتونه کارکنه
مامان تو رو دادی حالا میگیم سرپا نمیتونه کارکنه نشستنی که میتونه
واقعا مادرشوهر خوبی مثل تونمیتونه پیدا کنه باید یکی گیرش میومد با پس گردنی ازش کار میکشید ای خدا
مامان دستشو گذاشت رودهنش:عه مادر چقدر غر میزنی داری خواهرشوهرگیری میکنیا
ای خدا شانسو ببین اگ من مثل اون بودم الان انقد ازم کارکشیده بودن بچم سقط شده بود
مامان:دختر حیا کن زشته
تومادرمنی یا اون که انقد ازش تعریف میکنی
مامان:فداتشم تعریف نکردم
کردی اصن همین الان میرم ترمینال
پاشدم رفتم سمت ظرفشویی دستامو شستم
مامان:دخترم اون عروسمه جای دخترمو که نمیگیره مادر به قربونت فقط گفتم میشنوه ناراحت میشه چون کسی که حاملس یکم حساسه
الان برو بشین عزیزمامان
باشه الان میام برم یه زنگ به فاطی اینا بزنم
مامان:باشه مادر برو عزیزم
....توتخت نشستم شماره فاطی و گرفتم
فاطمه:جانم اجی گلم
فاطی کی بریم شمال
_تینا اتفاقا منو مری هم میخاستیم زنگ بزنیم درموردش حرف بزنیم واقعا دیگه خسته شدیم تازشم ازکلاسامون عقب افتادیم
اره خب کی بریم
_به نظرمنو مری فردا صبح حرکت کنیم تو موافقی
آره خیلیم خوبه فعلا کارنداری مهمون داریم
_نه عزیزم برو فعلا
..دلم برا آرتا اینا حسابی تنگ شده بود
دوست تیام امدبود
هرهرو کرکری راه انداخته بودن که نگو حالم دیگ داشت بهم میخورد اخه این تیام احمق نمیفهمه مااینجایم زشته خوببرش تو اتاق خودت بعد خودتونو بکشین اگه کسی حرفی زد
شام که کوفت کردن دوست تیام تشریفشو بردمن فقط برای سلام و شام خوردن امدم پایین همش بالا تواتاقم بودم
توخونمونم که راحت نیستیم که میخایم راحت باشیم اقا واسه خودش مهمون دعوت میکنه بزغاله
romangram.com | @romangraam