#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_203
تیام خودت که بع بع میکنی همیشه
تیام:آره دلتم بخواد. خواهر گلم
فعلا که نمیخواد
بابا:وای باز این دوتا شروع کردن سرسام گرفتم
باباااا
بابا:کوفت پاشو بروغذاتوبخور خوبه گشنت بود تیام برو. برام چندتا چیز بخر بیا
با ناراحتی بابارو نگاه کردم
تیام :اااا بابا رسما نوکر کردیمون
مگه نبودی بودیا خیلیم بهت میاد
تیام : فقط واستا تینا
دیدم اوضاع برزخیه در رفتم
من بدو اون بدو
مامان و بابام میخندیدن
به نفس نفس افتادم
تیام بسه دیگه
تیام : اااا خسته شدی اخ جووون
نخیر نشدم فقط گشنمه
تیاممممم
تیام :هانننننن
کوفت ادبم نداری بدبخت اون بچه
تیام :دلشم بخواد
ازهمین الان مشخصه نمیخواد
رفتم پایین این قدر خندیده بودم که دیگه نا نداشتم
مامان :تو مگه گشنت نبود
بله مگه این دردونه حسن کبابییی میزاره
بابا:باز به من گفتی حسن کبابی اخه چه ربطی به من داره نه اسمش ربط داره نه کباباش
ربط داره باباجان یکم فکرکنین
...دیدم واقعا بابا رفت توفکرخخخ
رفتم تو اشپز خونه و شروع کردم به خوردن
خداروشکر امروزم خوب بود
حال بابام عالی بود
داشتم آب میخوردم که یهو یه صدای بلندی اومد تو گوشم
مامان: تینااااااااااا مگه نمیگم نخور پشت غذا اب
یعنی با این جیغی که مامان زد من که هیچی بچه ی تیامم فکر کنم مرد
مامان چرا جیغ میزنی
romangram.com | @romangraam