#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_178
رفتم توآشپزخونه همجا روگشتم چیزی نداشتیم
فقط توکابینتا
یه سری قوطی بود که با ماژیک روشون نوشته شده بود
نخورید ؛ مایع ظرفشویی
نخورید ؛ سمِ گلدون
نخورید ؛ جرمگیر توالت
با صدای بلند آرتارو صداکردم
آرتا:چخبرته
تینا:منو مسخره کردی هیچی نداریم که بعد اونوقت من چیکارکنم
آرتا:زنگ بزن مامان بهت میگه چه کنی
..دیگه داشتم عصبی میشدم
گوشیو برداشتم شماره مامانو گرفتم
گفتم:سلام
مامان:سلام مادر خوبی
تینا:مگه این پسرت میزاره خوب باشم
دوست آرتا و زنش دارن میان اینجا هیچی نداریم چیکارکنم
مامان:مادر درکابینتو بازکن
اونیکه علامت مرگ داره توش آجیله
اونیکه نوشته مرگ موش ، توش گزه
اونیکه نوشته صابون ، توش شکلات!
من رفته بودم تو شک مامان دید صدام درنمیاد گفت:مادر چیکارکنم ازدست آتوسا مجبورم دیگه
یهو ازشوک درامدم زدم زیرخنده گفتم:بابا دمت گرم
مامان هم خندش گرفته بود گفت:دخترم من برم مراسمه زشته دارم با تلفن حرف میزنم کاری نداری مادر
تینا:نه خداحافظ
هنوز داشتم میخندیدم وای خدا ازدست این مامان
چندتالیوان برداشتم گذاشتم روسینی تا امدن چایی بریزم یه ظرف شکلات خوری برداشتم یکم توش گز و شکلات ریختم
با شنیدن صدای زنگ در آرتا هول کرد دست و پاش و گم کرده بود نمیدونست چیکارکنه داداشم دیوونه بودا
من رفتم دروبازکردم
روبه آرتا گفتم:مگه داره برات خواستگار میاد انقد هول کردی
آرتا:اخه
تا امد حرف بزنه یه آقا همسن آرتا یه خانوم هم تقریبا همسن خودم که خیلی بانمک بود امدن داخل
به دختره دست دادم و روبوسی کردیم
_سلام من الهام هستم خوشبختم
تینا:سلام عزیزم من تینام منم همینطور
با پسره هم سلام احوال پرسی کردم
romangram.com | @romangraam