#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_171
تینا:فکرکنم باورنکرد
آریا:چیشده کی بود
تینا:آرتا بود
آریا:خب نترس من بهش میگم
با تندی گفتم:نه نه نگیا خون به پا میکنه من نمیخام فعلا بفهمه
آریا:باشه آروم باش
بستنیاتون آب شد بخورین
سرمو انداختم پایین و بستنیمو خوردم
آریا که رفت حساب کنه دوستش نمیزاشت ولی آریا بالاخره موفق شدحساب کرد و امد
رفتیم بیرون
آریا رو کردبهم گفت:بهت زنگ میزنم مواظب باشینا میخاین باهاتون بیایم
تینا: باشه نه بابا بیکارین این همه راه بیاین بعد برگردین خودمون میریم
خداحافظی کردیم و سوارماشین شدیم حرکت کردم که یهو یادیه چیزی افتادم زدم روپیشونیم
فاطمه:چیشد چرا اینجورمیکنی
تینا:بچه ها من آرتارو میشناسم میدونم اگه یه چیزی وباورنکنه تا ته توشو درنیاره راحت نمیشه الانم میترسم جلوخونه باشه چیکارکنیم
مریم:من ازشانس خوبمون کلید ویلامونو همرام دارم میخاین بریم اونجا
تینا:وای دمت گرم
راه افتادم به سمت خونه مری اینا خداروشکر که به خیرگذشت
(ولی همیشه اونجور که میخای پیش نمیره )
رسیدیم خونه مریم اینا ماشینو پارک کردم رفتیم تو
وای خدای من
خونه کثیف بود پوف ای خدا خسته بودیما امدیم بگیریم با خیال راحت بخابیم حالا کی حال داره اینجا رو تمیز کنه
تینا:بچه ها من اصن حالشو ندارم اینجا رو تمیزکنم
فاطمه:تنبل نشو تینا ماهم خسته ایم ولی نمیشه اینطوری خوابید که پاشین باکمک هم تمومش کنیم بگیریم بخابیم
مریم بهمون لباس کهنه برای کار بود داد پوشیدیم
هرکدوم ازیه جا شروع کردیم
من رفتم تو آشپز خونه شروع کردم دستمال کشیدن و اون دوتا دیوونه هم یکیشون رفت سراغ حال ومریم هم رفت تواتاق خواب
خلاصه دیگه مردیم ساعت و نگاه کردم پنج صبح بود چشام دیگه وا نمیشد ازخستگی هرسه تامون افتادیم
یک دقیقه هم نشد خوابم برد
داشتم خواب میدیدم
تینا:آرتا نزن اشتباه کردم ببخشید
نههههههه آرتااا
جیغ کشیدم یهو ازخواب پریدم
مریم:چیشده
فاطی:مریم یه لیوان آب بیار چیزی نیست خواب دیده
romangram.com | @romangraam