#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_169
آریا سنگ تموم گذاشته بود
کباب ،پیتزا،ماهی،جوجه
انواع سالاد و زیتون ماست و نوشابه همچی رومیزبود یعنی مونده بودم اخه چجور ایناروبخوریم
تینا:چخبره این همه
آریا:تازه میخاستم بگم اگه کم بود بگین تا بگم بیارن
فاطمه:فکرکردین گودزیلایم
مریم شروع کرد نصحیت کردن همیشه عادتش بود
مریم:اسراف نکنین اگر اینکارو بکنین خدا شمارو دوست ندارد و همه شمارو میبرد جهنم و ..
تا میخاست ادامه بده گفتم:وای مریم بسه بازشروع کردی
همه ازلحن حرف زدن مریم خندشون گرفته بود اخه خیلی باحال حرف میزد
غذا مونو که خوردیم ازهرغذایی یه عالمه اضافه مونده بود که آریا زحمت کشید رفت ظرف گرفت تا بریزیم ببریم خونه اخه حیفه
به قول مریم اسراف نکنین خخخ
بنده خدا آریا رفت حساب کرد آرتین و سهیل خاستن حساب کنن آریا نذاشت
ازحرفش خیلی خوشم امد گفت :امروز مهمون منین به خاطر اینکه عشقم بهم جواب مثبت داد
بازهمه شروع کردن تبریک گفتن
و من ازخجالت سرخ شدم
رفتیم بیرون که آریا گفت:بچه ها پایه این بریم بستنی بزنیم تورگ
من خیلی ناراحت شده بودم اخه خیلی توخرج افتادبازم داشت خرج میکرد اونم بخاطر من هی بمیرم
اخمم رفت توهم که آریا منو کشید کنار گفت:چیزی شده تینا جان حرف بدی زدم
تینا:چرا اینقدر خودتو میندازی توخرج
آریا:بخاطر این ناراحتی بابا فداسرت
امروز میخام بهت خوش بگذره دیگه به این چیزا فکر نکن
چون دفعه دیگه نوبت اوناست
خندم گرفت چه زرنگیه این پسر
تینا:آخه
آریا:آخه نداریم
تینا من بخاطر تو میدونی چیا کشیدم حالا جواب مثبت شنیدم بنظرت اخم کنم یه جا بشینم چه انتظاری داری
تینا:نگفتم یه جا بشین اخم کن فقط
آریا: فقط و اخه این حرفا نداریم بدو بریم
خندیدم گفتم:بریم
سوارماشین شدیم
وحرکت کردم آریا اینا جلو میرفتن ماهم پشتشون
توفکر فرورفتم ازاین میترسیدم اگه آرتا بفهمه هردومونو میکشه
romangram.com | @romangraam