#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_158
تینا:
اصن به اون چه پسره پرو میرم بیرون کیف میکنم بزار بترکه ازحسودی
بچه ها زود حاظرشین من توماشین منتظرم
نشستم تو ماشین
درسته هوا تاریک بود خطرداره حرفش درسته اما من حرف زور حالیم نمیشه قرارنیست هرچی اون میگه بشه
مری و فاطی امدن سوارشدن و راه افتادم
گفتم:به به لولو بودین شدین هلو
مریم:خیلی بیشعوری
گازمیدادم داشتیم حال میکردیم خدایی شب بیرون رفتن یه چیزدیگس
آرتا:
ازبیمارستان زدم بیرون
سوارماشین شدم و حرکت کردم تا میتونستم گازدادم
برم پیش تینا بهش بفهمونم خطرناکه تازه باهاشم بدحرف زدم ازدلش دربیارم
وقتی رسیدم هرچی زنگ دروزدم کسی دروبازنکرد به گوشی تینا زنگ زدم اونم جواب نداد
...آخ تینا تو فقط رفته باشی بیرون ببین چیکارت میکنم
زیرلب گفتم :انقد میشینم اینجا تا بیای بالاخره که میای
اونوقت من میدونمو تو
توماشین نشستم منتظرشدم تا تشریف بیارن یه ساعت شد هنوز نیومدن
با دیدن ماشینش که داشت سمت من میومد ازماشین پیاده شدم و...
رفتم سمت ماشینش دروبازکردم
آرتا:پیاده شو
تینا:عه تواینجا چه میکنی
آرتا :با صدای بلند گفتم نشنیدی چی گفتم پیاده شو سریع
تینا:باشه چرا داد میزنی
دستشو گرفتم کشیدمش سمت ماشینم
تینا:چیکارمیکنی دستم شکست
آرتا:حرف نباشه سوارشو زود
تینا:بزارحداقل ماشینو ببرم تو قفل کنم
آرتا:سویچتو بده من
تینا :پوف بیا
تینا> کلم کندس اصلن به اون چه
آرتا رفت سمت ماشین بردش توحیاط قفلش کرد امد
سوارماشین شد وبا سرعت حرکت کرد قیافشو که دیدم داشتم ازترس سکته میکردم
ولی سعی میکردم به روی خودم نیارم
تینا:کجا میبری منو
romangram.com | @romangraam