#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_137


رسیدیم جلودر خونه ترمزکردم برگشتم سمت تینا

آرتا:تینا صبرکن تا من برم تو آماده شون کنم

تینا:باشه

آرتا:رفتم داخل خونه که

آتوسا تو حال بود و گفت:سلام

آرتا:سلام مامان کو

آتوسا بغض کردگفت:تو اتاق درازکشیده

سری تکون دادم و گفتم:آتوسا بایدبا تینا خوب رفتارکنی

نبینم باهاش بد حرف بزنی

آتوسا چشماش پراشک شده بود گفت :من درسته یکم حسودیم شده ولی نامرد نیستم که بخام اذیتش کنم

کاری به کارتون ندارم خوش باشین

آرتا: یه زره باهاش بد حرف زدم آتوسا خواهرکوچولوم ناراحت شد

رفتم طرفش و گفتم:ناراحت نشو خواهری

تو با تینا برای من فرق ندارین فقط یکم حق بده تو همیشه کنارمون بودی اما تینا بعد این همه سال امده انتظارداری تحویلش نگیریم

اشک آتوسا سرازیر شد

ولی حرفی نزد

آرتا: آتوسا گریه نکن

آتوسا لبخند تلخی زد

خیلی تلخ بود

آتوسا: برای من مهم نیست داداش کاریش ندارم اصلا

من که رفتنیم

تعجب کردم گفتم :چی داری میگی آتوسا

آتوسا : برو تینا رو بیارش مطمئنم مامان خوشحال میشه برو

سرمو تکون دادم

.. نمیدونم آتوسا چش بود چرا حرف ازرفتن می زد

رفتم سمت اتاق مامان درزدم

تق تق

مامان:بیا تو

آرتا:سلام برمادر خوشگل خودم

مامان:سلام پسرم خوبی مادر

آرتا:عالیم پاشو مامان یه تیپ قشنگ بزن که وقت سوپرایزرسیده

مامان:تا مارو سکته ندی که راحت نمیشی

آرتا:خدانکنه

بیا مامان این لباس آبیت قشنگه بپوشش بیا

سریع امدم پایین رفتم سمت ماشین

romangram.com | @romangraam