#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_126
آرتا:چون واقعی نیست باید بندازیش دور ابن همه باهم زندگی کردین کنارهم همچیتون باهم بود یکم فکر کن عزیزدلم
تینا:نمیدونم
آرتا:من میرم خوب فکر کن خداحافظ
یکی یدونم
آرتا رفت
منم نشسته بودم تو فکر بودم
یعنی برم عروسیش
من کهاین طوری. نبودم
ولی تیام تا زن گرفت منو فراموش کرد
الان خیلی وقته که با هم حتی حرف نزدیم
بعد من پاشم. برم عروسی
خیلی دلم. میخواست برم خوشبخت شدنشو ببینم
ولی نشد
نه نمیرم
نباید برم که. خوردم کنه
اگه واقعآ.من.براش. ارزش داشتم. تو این چند وقت یه زنگ به خواهرش میزد
میگفت زنده ای. یا مرده
اشک هایی ک روی. گونم در حال جریان. بودن را پاک. کردم
تا صبح چشم روهم نذاشتم نخابیدم
یهوفکر کردم اگه برم بهتره
آرتا راست میگفت اون داداشمه نمیتونم نرم
من خیلی دلم براش تنگ شده بود برای بغلش
گوشیو برداشتم زنگ زدم به مامان
مامان:جانم دخترم قربونت برم
تینا:عروسی کی هست
مامان: پنج شنبه هفته دیگ میخای بیایی فداتشم مادرمیدونی چقد خوشحال میشه تیام زودتربیا عزیزدلم
تینا:ببینم چی میشه خداحافظ
اره میرم چرا نرم
میرم و برای آخرین. بارمیبینمش
چون دیگه میخوام. همچیو روتموم کنم
رفتم تواتاق نشسته بودم که صدای.
اس ام اس گوشیم. بلند شد.
با دیدن اسم طرف دهنم مثل غار علی صدر باز موند تیام..........
بازش کردم
فقط آدرس یه تالار بود
romangram.com | @romangraam