#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_124


پاشدم برم دسشویی

ک فاطی امد پیشم

فاطمه:کجا بسلامتی

تینا:دسشوییی

فاطمه:وایسا بیام کمکت

تینا:وای بسه چخبرتونه یه دقیقه نمیزارین تکون بخورم بخدام کمردرد گرفتم الان دیگ باید دنبال دکتر بیافتم برا کمرم

یه دقیقه آرامش ندارم

فاطمه:اصن خوبی نیومده بهت جواب آرتارو خودت بده

..محلش نکردم رفتم کار مربوطه رو انجام دادم بعدش رفتم توحیاط

هوا عالی بود داشتم کیف میکردم همش بومیکشیدم انگاراززندان آزاد شده بودم براخودم راه میرفتم لذت میبردم

صدای زنگ درامد بعدش با مشت میکوبید رودر هرکی که بودبیشعور بود

حتما آرتاس چون ازوقتی حالم اینجور شد ه صبح و ظهر،شب دم به دقیقه اینجاست

تند تند به سمت دررفتم الان بازنکنم خودشو میکشه هم زنگ میسوزه و درم ازجا درمیاره

بازکردم بله خودشه

تینا:سلام خوبی

..دیدم با عصبانیت نگام کرد

تینا:چیشده

آرتا:چرا داشتی میدویدی

تینا:من ندویدم

آرتا :دروغ نگو صدای پاتو شنیدم میدویدی با این حالت مگ بچه ای

تینا:وای بیا تو زشته جلو دروهمسایه بعدشم مگ امون میدادی انقد محکم در زدی گفتم الان درازجا درمیاد

نشستم رو تاپی که توحیاط وصل بود وخیلی دوسش داشتم

آرتا هم اومد کنارم نشست

آرتا:کی میخای بیای خونه میدونی چقد مامان اینا میگن سوپرایزت چیه منم هیجی نمیتونم بگم

تینا:باشه بزارحالم میزون شه

آرتا:به قول خودت نزاییدی که انقد نازمیکنی واسه ما

تینا:من کجا نازکردم وا

هواسرد شده بود تنم ازسرما مورمور شده بود

تینا:بیا بریم توسرده اونجا حرف بزنیم

آرتا:باشه بریم

..رفتیم توهنوز واردنشده بودیم این دوتا قزمیت شروع کردن غرغرکردن

فاطی:وای آرتا مارو خسته کرده این یه زره بچه

مریم:نمیدونی که چکارا کرده

تینا:بزارین برسه بعد شروع کنین

آرتا:چیشده آروم تر تینا چیکار کرده مگه

romangram.com | @romangraam