#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_122


دکتر:شما برادر خانوم محمدی هستید

آرتا:بله

دکتر:تشریف بیارید داخل اتاقم کارتون دارم

آرتا داشت میرفت برگشت با ادا گفت کارم ساختس(پخ پخ)

دکتر:بفرمایید بنشینید

آرتا:ممنون چیزی شده آقای دکتر

دکتر:راستش میدونین براچی خودکشی کرده به ما چیزی نگفتن ولی خب ماباید بدونیم

آرتا:مسئله خانوادگی میشه نگم چون مطئنم بفهمه ناراحت میشه

دکتر:من نمیخوام شما روناراحت کنم فقط حال خواهرتون زیاد خوب نیست

خیلی قرص خورده قبلا هم بیمارستان بستری شدن به این روند ادامه بدن هیچی دیگ بایدخیلی مواظبشون باشید

استرس ویا هرچیز خطرناکی نباید داشته باشه

ازحالشون مشخصه روزای سختی داشتن

آرتا:حتما آقای دکتر مواظبشم

دکتر:خوبه جوون برو خواهرتو ببین دیگ بهوش امده تاالان

آرتا:مرسی آقای دکتربااجازه

رفتم

سمت اتاق تینا درو بازکردم دیدم بیداره صدامو بردم بالا:تو چه غلطی کردی ها میخواستی خودتو بکشی به من فکرنکردی چه بلایی سرم میاد چطور تونستی من تازه توروپیداکردم

اصن به مامان وبابا اینا فکرنکردی میخاستی ایندفعه بکشیشون ها چرا لال شدی

نفهمیدم چی شد میخاستم بزنم توصورتش که دستمو مشت کردم

دربازشد پرستار امدتو:چخبره آقااینجابیمارستانه صداتونو بیارین پایین آرومتر

آرتا:باشه ببخشید

اززبان تینا:

چشامو بازکردم نمیدونستم کجام

دورورمو نگاه کردم

عه من که بیمارستانم خدایا چرا زندم اه

که دربازشد آرتا امدتو

شروع کرد بلند حرف زدن

یهو دستشو اوردبالا من چشامو بستم

دیدم هیچ اتفاقی نیافتاد یه چشمو بازکردم

دیدم دست مشت شدشو اوردپایین

سرمو انداختم پایین با مظلومی گفتم:ببخشید

آرتا:چی چیو ببخشم اگ اتفاقی افتاده بود چه خاکی میریختم سرم

تینا:حق بده بهم اگ به توام میگفتن خانوادات یکی دیگس ناراحت نمیشدی فکرایی به سرت نمیزد

آرتا:نه نمیزد

تینا:الان داری اینو میگی اگه اتفاق بیافته دیگه اینجور نیست منم قبلا به شوخی میگفتم یا میگفتن هرهر میخندیدم ولی حالا هی ....

romangram.com | @romangraam