#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_120


فاطمه:وا توکجا انجام دادی بدو زنگ بزن دیگه حرف نباشه

مریم شماره آرتا روگرفت

آرتا:بله

مریم:خوبی آرتا

آرتا:زنگ زدی حال منو بپرسی خواهرم چطوره

مریم:اوم تینا چیزه

آرتا:تینا چی مریم

مریم:هیچی بابا

آرتا:دارم دیوونه میشم تینا چیزیش شده

مریم سکوت کرده بود نمیتونست حرف بزنه

آرتا:باتوام چرا لال شدی ده حرف بزن

مریم تا حالا آرتارو انقد عصبی ندیده بود

مریم:تینا خودشکی کرده داریم میریم بیمارستان

آرتا:چی یاامام حسین بدبخت شدم

وای خدا بعد این همه مدت پیداش کردم خواهش میکنم ازم نگیرش

آرتا:آدرس و پیامک کن واسم

بعدشم قطع کرد

فاطمه:چیشد

مریم:حالش بدشد تاحالا اینقد عصبی ندیده بودمش دلم سوخت براش بیچاره تازه تیناروپیدا کرده بود بعد این همه سال

فاطمه:منتظرم تینا خوب بشه یکی بزنم تودهنش اخه بگو دختر عقلت کمه درسته سخته ولی خودکشی چرااخه

مریم:به عموعلی اینا خبربدیم

فاطمه:نه خبرندیم بهتره اگه تینا ببینشون خیلی بدمیشه

نمیخام حال تینا بدترشه

فاطی ماشینو پارک کرد

فاطی و مریم تند تند رفتن پیش خواهرشون تا ببینن که حالش خوبه وتنهاشون نمیزاره

مریم نشسته بود روصندلی و فاطی هی راه میرفت

مریم:بیا بشین سرم گیج رفت

دکتر تا امد بیرون فاطی و مریم دویدن سمتش

فاطی:آقای دکتر حال خواهرم چطوره

دکتر: اگه یکم دیرترمیاوردینش میرفت کما معدشو شستشو دادیم و باید وایسیم تا بهوش بیاد

مریم:یعنی حالش خوب میشه

دکتر: انشالله

(آرتا انقد هول بود که گیج شده بود نمیدونست داره چیکارمیکنه)

آرتا:لباس پوشیدم اومدم سوارماشین بشم وراه بیافتم

سروضعمو که دیدم زد م توسرخودم

romangram.com | @romangraam