#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_104
برای فاطمه زرشکی برای من آبی به رنگ چشممم میومد
برای هرکدوممون یه کفش پاشنه بلند ده سانتی به رنگ لباسمون واقعا چه سلیقه ای دارن میترسم برم بیرون بدزدنم خداکنه شوهرم خوشگل باشه مثل خودم خخ
(خودشیفته هم خودتونین)
برامون شنود اینا گذاشتن بعد یه ساعت دادن به سه تامون که اگه چیزی دیدیم مشکوک بود عکس بگیریم
یه پا شدیم پلیس
رفتیم پیش سرهنگ مارو دید یکم نگاه کرد
بعد زنگ زد که پسرا بیان
دودقیقه نشد درو زدن
تق تق
سرهنگ:بفرمایید
دیدم سه تا پسر خوشتیپ کت و شلوارپوشیده به رنگ لباسامون امدن وای فک کنم کت شلوار آبیه مال منه
چه زود صاحبش شدم خخ
جون اگه این باشه که مخشو میزنم چه هلوییه
سرهنگ:بچه ها خودتون یکی یکی معرفی کنین
اون کت و شلوارزرشکیه گفت: آرتین حسینی هستم
اون سبزه گفت:سهیل احمدی
و اون آبیه مرد من خخ:آریا صولتی
ماهم خودمونو یکی یکی معرفی کردیم
سرهنگ گفت: مشخصه که کی به باکدومه یا بگم
نه خودتونو خسته نکنین اره سرهنگ جونم کاملا ازرنگین کمونمون مشخصه
همه خندیدن
سرهنگ : بچه ها برین که دیرمیشه زود برین به مهمونی برسین حواستون جمع کنینا
خداحافظی کردیم رفتیم توماشین نشستیم
راستی اینم بگم که سرهنگ گفت هرکدوم جدابشینیم توماشین قبول نکردیم گفتیم باهم اولا کسی نمیفهمه فهمیدنم میگیم دوستیم باهم والا
شش نفر بودیم آقامون رانندس من جلو نشستم مری ، فاطی،آرتی،سهی،پشت نشستن
قبل اینکه راه بیافته گفتم:راحت نیستین یکی بیاد جلو کنارمن بشینه
مریم و فاطی گفتن راحتن بهتر والا
رسیدیم جلو درخونه پرماشینای مدل بالا
صدای آهنگ انقد بلند بود وای خدا ازعروسی بدتره که
قبل رفتن پسرا اومدن سمتمون دستمونو گرفتن
وقتی آریا دستمو گرفت یه جوری شدم
رفتیم داخل اوه چخبره
نشستیم رو صندلی
با مری و فاطی شروع کردم حرف زدن
تا یه آهنگی گذاشت که دلمون خاست برقصیم بلندشدیم که بریم
romangram.com | @romangraam