#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_279
منو کشون کشون به سمت ماشین برد...
هل داد سمت ماشین_پول هم کم بیاریم ماشین میفروشیم
پس لازم نیس کار کنی...
به اجبار سوار شدم
تا خونه سکوت کردیم
انگار نیلو میخواست با سکوتش بهم فرصت فکر کردن بده
ولی من هرچی بیشتر فکر میکردم بیشتر از رفتارم عصبی بودم
با پیچیده شدن ماشین توی کوچه دست نیلو هم با تمام قدرت پس کله بینوای من فرود اومد_بخواب کسی نبینتت میسیز عاشق
همینجور که کف ماشین مینشستم نیگشونی از پای سالمش گرفتم_خیلی بیشعوری..
لبخند آرومی زد_جبران بیشعوری گذشتت
که من آرین اذیت میکردی
و آروم بغضش قورت داد
زل زده بودم بهش ولی نیلو نگاهش ازم دزدید و بعد از توقف ماشین
ارومگفت_من میرمخونه استراحت کنم
تو برو کمک نرگس جون..
نذاشت حرفی بزنم و سریع از ماشین پیاده شد
دلم برای خواهرم سوخت..
هنوز طعم عشق رو نچشیده اونو از دست داده بود..
نفس عمیقی کشیدم
و با اعتماد به نفس کامل از ماشین پیاده شدم
کار خطایی نکرده بودم که..
همش یه اشتباه بود..خب میتونم بگم ببخشید و حرفم نادیده بگیره
آره فکر خوبیه
به مرتضی میگم همش سوء تفاهم بود و من هیچ علاقه ای....
ولی ته دلم بهش علاقه داشتم
نمیدونم چطور شد ولی از این پسر خجالتی که مثل دخترا بخاطر بغل کردن و بوسیدن سرخ و سفید میشد خوشم میومد
ناخواسته لبخندی روی لبم نشست
که یهو یا صدای کسی ترسیده از فکر بیرون اومدم
_الحمد ا.. دیونه هم که هستی!!
به سمت صدا برگشتم
مرتضی با اخم و ژست مغروری زل زده بود به من
من من کنان گفتم_سلا..ام
سری تکون داد
و منتظر شد
منم بی حواس زل زده بودم بهش
و منتظر بودم حرفی بزنه...
بعد از چند دقیقه تای ابروش بالا برد_عجیبه!!
_چی عجیبه؟
پوزخندی زد_اینکه سعی نکردی جوابمو بدی..
متعجب گفتم_جواب چی؟!
مرتضی که متوجه گیج بودنم شده بود
بیخیال گفت_هیچی..
به سمت آسانسور رفت
مثل مجسمه خشکم زده بود
یعنی بخاطر یه دوستت دارم انقد مغرور و خشک شده بود !!!
عصبی مشتی به ماشین کوبیدم_پسره بی خاصیت ...
با قدم های بلند و عصبی به سمت آسانسور رفتم
romangram.com | @romangram_com