#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_275
ابروهاش بالا داد_پشت مبل قایم شدم
چون میدونستم توحواست نیست و نرگس جون ممکنه ببینتت..
آهی کشیدم_گند زدم نیلو..
با دیدن چهره وا رفتم خندید_همیشه گند میزنی اینبار چی شده؟؟
بی هوا گفتم_دستبندم رو خونه نرگس جون جا گذاشتم
نیلو بیخیال گفت_خب؟
غریدم_زهرمارخب..من دستبندمو میخوام
نیلو دوباره با خونسردی جواب داد_خب؟؟
بالشت روی مبل بلند کردم_شیطونه میگه بزن ....
نیلو یهو دادزد_آی پام پام..
ترسیده بالشت رها کردم و به سمتش دویدم_چی شده؟؟
خندید_هیچی...سرکاری بود
از جلوی پاش بلند شدم_میدونستی خیلی بیشعوری؟؟
سری تکون داد _نه به اندازه تو
عقب گرد کرد_من میرم بخوابم توام به فکر دستبند گم شدت باش..
بلند خندید_فکر کنم یه دور دیگه باید زیر مرتضی بخوابی که بتونی پسش بگیری..
دهنم از تعجب حرفاش باز مونده بود
این کی انقد شیطون شده بود که زده رو دست من؟؟!
با رفتن نیلو
به سمت واحد مرتضی رفتم
نصف شبی
نمیدونستم به چه بهونه ای برم خونشون
و دلم طاقت نمیاورد بذارم فردا برای پس گرفتن دستبند برم
که یهو فکری به ذهنم رسید و لبخند پلیدی روی لبم نشست
نیشم تا بنا گوش باز شده بود
سریع به خونه برگشتم
وارد آشپزخونه شدم و کمی بتادین روی شلوارم ریختم
دستم روی بتادین گذاشتم تا قرمز بشه و طبیعی تر جلوه کنه
نیلو خانوم حالا به من کمک نمیکنی ببین چجوری حالت بگیرم صبح نتونی تو چشم مرتضی نگاه کنی ...
از واحدمون بیرون زدم و پشت در خونه نرگس جون ایستادم نفس عمیقی کشیدم..
و تقه ای به در زدم
منتظر شدم
صدای نیومد
تقه آروم دیگه ای به در زدم که صدای خمار مرتضی بلند شد_بله؟؟
سریع چهرمو درهم کشیدم و خم شدم
در باز شد
مرتضی با دیدن من خشکش زد
_آی آی آی پام خیلی درد میکنه..
مرتضی یهو به خودش اومد_چی شده؟؟خونریزی کرده؟؟!
سری تکون دادم_آره خیلی درد میکنه.. نمیخواستم نرگس جون بیدار کنم
از جلوی در کنار رفت _بیا داخل...
لنگان لنگان وارد خونه شدم
لبخند خبیثی روی لبم شکل گرفت
مرتضی _بشین رو مبل تا برات مسکن بیارم
romangram.com | @romangram_com