#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_262
نرگس جون_بچه ها بیاین اینجا
و سریع برای اینکه مرتضی بپیچونم به سمتش رفتم _اومدم نرگس جون
مرتضی چشماش ریز کرده بود
معلوم بود فهمیده پیچوندمش
و تمام مدت نگاهم ازش میدزدیدم
هربار نگاهم میکرد استرس میگرفتم
شیطونه میگفت لخت بشم یکم خجالتش بدم حالش گرفته بشه و انقد گاه و بی گاه منو نگاه نکنه
من نرگس جون مشغول درست کرد چای شدیم..
مرتضی آتیش روشن کرد تا جوجه کباب درست کنه
اطراف نگاه میکردم
خبری از نیلا نبود
سفره پهن کردیم تا شام بخوریم
ولی هرچی بیشتر اطراف نگاه میکردم کمتر اثری از نیلا پیدا میشد
امکان نداشت
جای بریم و اون ناپدید بشه
همیشه خودش یه جوری نشون میداد
اونم وقتی حرف غذا وسط بود
دلشوره عجیبی گرفته بودم
مرتضی_چرا نمیخوری؟؟
از فکر بیرون اومدم_ها؟؟
نرگس جون_حواست کجاس مادر..انگار نگرانی؟!
لبخندی زدم_نه..من باید برم دستشویی..
و سریع ازجام بلند شدم و
مرتضی و نرگس جون بی صدا و متعجب نگااهم میکردن
و به سمت قسمت پایین پارک رفتم
باید یه تلفن پیدا میکردم و زنگ میزدم به نیلا..
همینطور به اطراف میچرخیدم و با چشم تمام پارک رصد میکردم
که کمکم رسیده بودم به قسمت های خلوت و تاریک پارک
با شنیدن صدای حرف زدن چندتا پسر گوشام تیز شد_دختر کوچولو بهت یاد ندادن تنهایی بیرون نری؟؟
پسر دیگه ای خندید _دلش شیطونی میخواسته خب..
نکنه نیلا گیر اون پسرای بیشعور افتاده
پاورچین پاورچین به سمتشون رفتم
و سه تا پسر پشت دخترا دختری رو احاطه کرده بودند
دختره پشتش به من بود و دهنش بسته بودند
اخم کردم
لباس های دختر به نیلا نمیخورد
ولی این باعث نمیشد دختر بدبخت با چندتا پسر عوضی رها کنم
شالم شل کردم دور صورتم بستم و مانتو مو بالا بردم و گره دادم تا مزاحمم نباشه
میدونستم نمیتونم تنهایی از پس سه تا پسر درشت و هیکلی بربیام ولی حداقل میتونستم دختره فراری بدم
قدمی جلو گذاشتم که شاخه زیر پام شکست و پسرا به سمتم چرخیدن_کی اونجاس؟؟
جلوتر رفتم_اون دختر ول کنید بره
یکی از پسرا قهقه زد_جووون رابین هود کی بودی تو؟؟
شاخه بلند و سبزی از روی زمین برداشتم
چون هنوز تازه بود مثل یه شلاق خم و راست میشد
romangram.com | @romangram_com