#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_247
جلوی واحدمون ایستادم و کلید زاپاس رو از زیر دم دری جلدی دربرداشتم و در باز کردم و وارد شدم
که صدای زنگ واحد بلند شد
حتما نیلو بود بدون حرف کلید زدم
و در واحد نیمه باز گذاشتم
و تند تند مشغول دراوردن لباسام شدم
_آخیش آزادی...
صدای غژ غز در به سمت نیلو چرخیدم_راست میگن هیچ جا خونه...
با دیدن مرتضی که سر به زیر جلوی در ایستاده بود پوزخندی زدم
و توی حرکت تاپمو از تنم بیرون کشیدم و فقط با یه نیم تنه دخترونه صورتی جلوش ایستادم
ا حرفاش حرصم گرفته بود و میخواستم هرجور شده دق و دلیم سرش خالی کنم
مرتضی یک لحظه با دیدن من چشماش گرد شد و سریع سرش توی یقه لباسش فرو برد من من کنان زمزمه کرد_ب..ب...ب..بخ..بخشید...یه ..یه ...نا...نا ....
عصبی تر غریدم_ چرا تسمه پاره کرده ؟؟درست صحبت کن بفهمم چی میگی؟
آب دهنش قورت داد
و نامه ای رو به سمتم گرفت _این...ماله...شماست
از رفتار یهوییش تعجب کرده بودم...
دم در نزدیک بود منو بخوره و حالا انقد آروم سر به زیر!!
یعنی یه لخت شدن انقد براش مهم بود؟؟!
به سمتش رفتم که جا خورد_نه..
سرجام ایستادم_چی نه؟؟!
نامه رو روی میز پذیرایی گذاشت_میذارم....اینجا..من باید برم
عقب گرد کرد که یهو در خونه بسته شد
و مرتضی ترسیده به سمت من چرخید
انقد چهرش بانمک شده بود که دلم میخواست همونجا بزنم زیر خنده
چند بار دستگیره رو بالا و پایین کرد
در قفل بود
حتما کار نیلو ....
ریز خندیدم
که مرتضی با رنگی پریده و سر بزیر گفت_لطفا در...در باز...کنید...
صدام صاف کردم و بزور جلوی خندم گرفتم_ببخشید ولی این در خرابه بعضی وقتا خود ب خود قفل میشه ..
به سمت در رفتم که خودش به دیوار چسبوند
از عمد خودم بهش نزدیک کردم و مشغول ور رفتن با در شدم
و مرتضی بخاطر من مثل کتلت چسبیده بود به دیوار
غرق لذت بودم و انقد اذیت کردنش حال میداد که دلم میخواست هیچوقت این در باز نشه
چند بار دستگیره رو بالا و پایین کردم
و یهویی به سمتش چرخیدم که از ترس جاخورد و چشماش گرد شد_نه ...باز نمیشه
قیافش انقد خنده دار بود
که نتونستن جلوی خندم بگیرم و بلند زدم زیر خنده _چرا انقد گرخیدی؟؟یه در دیگه ..
باز میشه نترس
مرتضی اخم کرد_لطفا از جلوی در برید کنار
ابروهام بالا رفت
و کناری ایستادم_بفرمایید..
اینبار تا دستگیره کشید در باز شد و مرتضی مثل پرنده ای که تو قفس بود
تیز از خونه بیرون زد
سری از روی تاسف تکون دادم_پسر انقد خجالتی نوبره واالا
نیلو از پله ها سریع بالا اومد خودش پرت کرد توخونه
و در بستم و دوتایب بلند زدیم زیر خنده و دستامون کوبیدم بهم_وای عالی بود نیلو
romangram.com | @romangram_com