#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_237
آخی ناخواسته از گلوم خارج شد
که آرین جا خورد_چی شد؟؟
خندیدم_هیچی هیچی_بیا همین دستبنده از تو...
دستم از لبه تخت برداشتم تا نیلا دیگه نتونه کرم بریزه
ولی میدونستم از زیر تخت بیاد بیرون پوستم رو کنده
آرین خندید_این قفله...
کلیدش باید دست مرد باشه..
متعجب گفتم_چه فرقی داره؟؟
چشمکی زد_ خب قفل میره داخل کلید
با چشماس گرد شده و دهن باز نگاهش میکردم
که یهو با فهمیدن منظورش صورتم از شرم داغ شد
و لب گزیدم که خندید و به سمت کمد رفت_کدوم کشو؟؟
زیر لب غریدم_ادم چقد پررو...
خندید_شنیدم..
به سمتم چرخید و آهی کشید و به زمین زل زد_من تاحالا از کسی چیزی نگرفتم...
نمیدونم چرا دلممیخواد یه تیکه از تو رو پیش خودم داشته باشم
بهت زده نگاهش میکردم که مشغول نگاه کردن توی کشو ها شد
_اینجا نیست که...
سریع به خودم اومدم_آ حتما یه جای همون دور بره...
حالا بعدا پیدا میکنم بهت میدم
آرین_نوچ..میدونم بعدا نمیدی پس همین الان بیارش...
از اینهمه سماجتش داشتم حرصی میشدم
از روی تخت بلند شدم_خب باید فکر کنم ببینم کجاست؟؟!
روی تخت نشست_خب منتظر میمونم بگرد
سری از روی تاسف تکون دادم_میدونی شبیه بچه ها شدی؟؟
غمگین خندید_آره..
نمیفهمیدم حالشو..یهو بغ میکرد و یهو شاد میشد
ولی مطمئن بودم یه چیزی توی دلش هست که میخواد بگه ولی روش نمیشد
الکی خودم اطراف کمد و کشو ها سرگرم کردم
حدود نیم ساعت اینطرف و اونطرف رفتم واخر نالیدم_خب بعدا میدم بهت دیگه..
آرین که بیخیال روی تخت خوابیده بود و چشماش بسته بود زمزمه کرد_نوچ
عصبی به سمت تخت رفتم غریدم_شاید زید تخت باشه...
دستم زیر تخت بردم تا نیلا دستبند بهم بده که
محکم به دستم زد و دستمپس کشیدم
نالیدم_آی خدا
آرین خندید_چی شده؟؟
چپ چپ نگاهش کردم_هیچی فقط یه بچه ۳۰ ساله گیر داده اسباب بازی بهش بدم
خندید_بچه اس دیگه
کلافه کنار تخت نشسته بودم
آرین هیچ جور بیخیال دستبند نمیشد
و نیلا هم دستبندش حاضر نبود به آرین بده
سرم خم کردم زیر تخت نگاه کردم و چشمم با اخمای نیلا افتاد
انگشتش رو تکون میداد
و اروم لب میزد_بمیره هم دستبندم نمیدم بهش...
دستبند خودم دراوردم و زیر تخت هل دادم
شانس اورده بودم ارین بیخیال چشماش بسته بود و روی تخت دراز کشیده بود
و با دست به صورتم زدم و بی صدا
romangram.com | @romangram_com