#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_227
مطمئنا اگه جلوی خودش نمیگرفت الان منو میخورد
با دقت به کمد زل زدم
که با دیدن خط عمودی کنارش
چشمام ریز شد
دستم روی کشیدم
یه برامدگی کوچیک کنارش بود
کمی باهاش ور رفتم که کشو کوچیکی باز شد و با دیدن فلش داخلش
دستم مشت کردم_اینه.....
فلش سریع توی جیبم گذاشتم
و به سمت در اتاق رفتم
و نگاهی به راه رو انداختم
کسی نبود
سریع به سمت پله ها دویدم که
با دیدن نگهبان ک از پله ها بالا میومد خشکم زد
سرش بالا گرفت با دیدن من اخم کرد_بازم تو؟؟
لبخندی زدم_خب چیزه..
مگه نگفتم دور بر اون دختر نپلک
متعجب گفتم_ها؟؟
دستم گرفت کشید و هلم داد به سمت پایین_ی بار دیگه اینجا ببینمت
یه گلوله حرومت میکنم
از حرفاش سر درنمیاوردم
با خوشحالی به سالن اصلی رفتم و که عرفان با دیدنم به سمتم اومد_چی شد؟؟
لبخند دندون نمایی زدم_پیداش کردم
چشماش از خوشحالی برق زد_افرین...
یقه لباسم صاف کردم_خواهش میکنم قابلی نداشت..
ابروهاش بالا برد_ باشه ممنونم
نگاهی به اطراف انداختم
خیلی شلوغ بود
لب زدم_چقد اینجا شلوغه همشون قاچاقچی هستن؟؟
بلند خندید_نه خنگول...
این جشن هارو برای پنهان کردن قرار های مهمشون برگزار میکنن
به سمتش چرخیدم که اخم کرد
_حتی گاهی اوقات برای خرید و فروش دخترا
کسی از پشت سر دستش روی کمرم گذاشت_چی شد ؟؟
پیدا کردی یا کردن میخوای؟؟
چشمام از این همه وقاحتش گرد شد
اخم کردم_درمورد چی حرف میزنی؟؟من نیلام...
نیلو هنوز نیومده
خشکش زد_وا من همین الان بردمت تو ماشین چجوری اومدی ؟؟
عرفان بلند خندید_قضیه کردن چیه؟؟
چپ چپ نگاهش کردم_هیچی داداشت زیادی بی شعور تشریف داره
احسان_هوو دیدی خودتی...
با مشت توی شکمش کوبیدم
که صورتش از درد جمع شد
و لب زد_وحشی...
با صدای آشنایی هرسه به سمتی چرخیدیم
_میبینم که به جمع دونفرتون یکی دیگه هم اضافه شده؟؟!
romangram.com | @romangram_com