#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_221




نفسم حرصی بیرون دادم

و نگاهی به اطراف انداختم

...

تنها راه خروج بدون دردسر از خونه فقط درحیاط بود





از پشت بوته ها به سمت در رفتم





آرین این موقع حتما توی اتاقش بود

میترسیدم

با دیدن پنجره باز به سمت بالکن بیاد من هنگام خروج از خونه ببینه





بدترش این بود .تا اخر ...نمیتونستم تو خونه بمونم





دل به دریا زدم

مثل فشنگ به سمت در دویدم و بازش کردم و از خونه بیرون رفتم

بدون بستن در

با دو خودم به سر کوچه رسوندم





احسان به ماشین تکیه داده بود

سریع بدون اینکه بهش مهلت بدم پریدم تو ماشین





عرفان نگاهی به قیافه ام کرد_خوبه حداقل گند نزدی به هیکلت...





چپ‌چپ نگاهش کردم

نیلا_بریم دیر میشه





عرفان ماشین روشن کرد

_وقتی رسیدم یکی از شما توی ماشین قایم میشه و دیگری با ما میاد مهمونی...





نیمه پنهان باید بره اتاق طبقه سوم

ورود به اونجا ممنوعه





بین حرفش پریدم_اگه ممنوعه چجوری بریم اونجا؟؟





احسان که تا اون موقع سکوت کرده بود پوزخندی زد_اون مشکل شماست





دستم مشت کردم

پسره بیشعور...شیطونه میگفت همینجا بزن لهش کن...





یا مثل دفعه پیش فرار کن..

یهو فکری به ذهنم رسید "فرار"

که عرفان با دیدن چهره ام پوزخندی زد_مثل دفعه پیش هم فکر فرار به سرتون نزنه

چون علاوه به اینکه ردیاب بهتون وصله...

با مدارک ما علیه شما به جرم دزدی و گول زدن پلیس

حکم سنگینی براتون بریده میشه..





به معنای واقعی خفه شدم

و بی حرکت زل زدم به چهره عرفان داخل ایینه...





بعد از نیم ساعت سر کوچه ای ایستاد...

احسان_نیلو برو پایین اون پارچه مشکی بکش روی خودت..





سریع پایین صندلی نشستم و نیلا پارچه ای روی من کشید

ماشین حرکت کرد...





صدای عرفان شنیدم که با کسی حرف میزد_مهمون های ویژه آقای دریک هستیم





ولی صدای از شخص مقابل بلند نشد

و ماشین حرکت کرد





احسان_در ماشین بازه

بعد از رفتن ما

از ماشین بیا بیرون

به سمت طبقه سوم برو





چون نیلا باماست

و چهره اش چک میشه

بعد اون ورود و خروجت راحته..

اینجا دو در ورودی و خروجی داره..

پس کسی بهت گیر نمیده که کی رفتی و کی برگشتی...

فقط از طبقه دوم به بالا

حفاظت و سخت گیری ها بیشتر میشه..





داخل راهرو رو به رو یه در سفید هست که نسبت به بقیه در های اون طبقه متفاوت ...

باید وارد اون اتاق بشی و یه فلش مموری خیلی کوچیک

پیدا کنی..





معلوم بود با من داره صحبت میکنه بدون اینکه از زیر پارچه بیرون بیام غریدم_اونوقت من علم غیب دارم بدونم اون فلش چجوری و کجاست؟؟



romangram.com | @romangram_com