#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_199


قیافه هاشون شبیه علامت سوال شده بود





آرین با دیدن قیافه دوقلوها به عقب چرخید و با دیدن من

سری تکون داد_سلام چرا خشکت زده..؟





ضربان قلبم کند شده بود

و نگاهم بین دوقلوها در رفت و آمد بود

این دوتا اینجا چیکار میکردند؟؟؟





با صدای یکی از دوقلوها به معنای واقعی یخ بستم..

رو به آرین کرد_همین دختریه که میگفتی؟؟





آرین سری تکون داد_آره ..تا حالا که کارش خوب بود و اطلاعاتی درمورد محموله و زمانش داریم مدیون این دختر هستیم...





عرفان پوزخندی زد_ازکجا پیداش کردی؟؟





آرین_خدمتکار خونه من هست به صورت اتفاقی رادمهر ازش درخواست کرد برای کار به خونه اش بره ...





احسان آهانی گفت و با چشمای ریز شده

به من نگاه کرد _تنهایی؟؟





از ترس دستام یخ زده بود و با من من لب زدم_آره





که آرین جواب داد_جز مادر پیر و‌.‌‌..

ریز نگاهم کرد و ادامه داد_نامزدش کسی نداره...





لب گزیدم و سرم پایین انداختم

که دوقلوها پوزخندی زدن





آرین به من اشاره کرد_بیا اینجا بشین..

و رو به دوقلو ها کرد_راستی معرفی نکردم

بهترین سرگردای حرفه ای و کار بلدمون اقا عرفان و احسان ملکی هستن..





با شنیدن کلمه سرگرد دهنم شش متر باز شد_سرگرد؟؟





دوقلوها که تعجب من رو دیده بودند

بیخیال روی مبل لم دادن

عرفان_چیه نکنه تاحالا سرگرد ندیدی؟؟





دلم‌میخواست با پشت دست بزنم تو دهنش که خون بالا بیاره پسره الدنگ چقد من و نیلا رو اذیت کردن ....





به سمتشون رفتم و روی مبل نشستم

عرفان دقیقا کنار من روی مبل نشسته بود





کنار گوشم زمزمه کرد_اون یکی قل پنهانیت کجاست؟؟

نگو آرین گول زدین و تمام مدت یه نفره زندگی کردین؟؟





دهن باز کردم جوابشو بدم که آرین مشکوک نگاهمون کرد_چیزی شده؟؟





عرفان خونسرد به پشتی صندلی تکیه داد_نه فقط اسمش ازش پرسیدم





آرین سری تکون داد به من اشاره کرد_چندتا چایی برامون میاری؟؟





از خدا خواسته از روی مبل بلند شدم و به سمت آشپزخونه پرواز کردم





از پنجره آشپزخونه داخل حیاط دید زدم

خبری از نیلا نبود...





زیر لب غریدم_معلوم نیس کجا مونده دختره سر به هوا...

که یهو با صدای...





باصدای نیلا جا خوردم

پشت در پشتی ایستاده بود





فقط چون در قفل بود نتونسته بود بیاد داخل.

در رو باز کردم:

- چرا صدا می کنی؟ نمی گی یکی دیگه باشه؟





هولم داد کنار و رو به روم ایستاد

- خنگ در شیشه ایه دیدمت دیگه

خنده ام گرفت





یهو گفتم:

- واییی حدس بزن کی اینجاست؟بدبخت شدیم

خیلی معمولی گفت:

- می دونم

romangram.com | @romangram_com