#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_182
هنگ کرده نگاهش کردم
اونم زل زده بود بهم....
چه چشمای خوشگلی داشت
چرا تا حالا دقت نکرده بودم
شایدم تا حالا اینقدر نزدیکش نبودم
ابرو های خوشگل مرتبش رو از نظر گذروندم
تیغه ی بینیش که جون می داد دست بکشی روش
نگاهم که به لب هاش افتاد ناخودآگاه آب دهنم رو قورت دادم
بالا پایین رفتن سیبک گلوی اون رو هم دیدم
لب هاش گوشتی و برجسته اش
یه هاله کمرنگ صورتی و کبود داشت
یه حسی تو وجودم شعله می کشید
دلم می خواست خم بشه و ...
شایدم دلم می خواست روی پا بلند بشم تا ببوسمش و ...
نمی دونم چم شده بود که باعث می شد دلم نخواد یه قدمم عقب برم...
همینجوری بی حرکت زل زده بودیم به هم هرکس مارو توی این شرایط میدید
معلومنبود چه فکری به ذهنش برسه
یهو با صدای سرفه ای از جا پریدیم.
آرین دم در ورودی ایستاده بود و عصبی نگاهمون می کرد.
به خودم اومدم و خجالت زده این پا و اون پا کردم
تازه حس خجالت توی رگهام پیچید
تند
به سمت اتاق دویدم
توی راهرو پشت در ایستادم
نمی دونستم چیکار کنم
با دیدن قیافه اخموی ارین معلوم بود فکر خووبی درمورد ما نکرده
باید به نیلو می گفتم
وارد اتاق شدم و به در تکیه دادم
نوبت من بود روی زمین بخوابم و نیلو روی تخت دراز کشیده بود
بی هواپرسید- چی شد؟؟
گلوم رو صاف کردم_هیچی کد رو دادم
کنجکاو پرسید_نگفتن کده چیه؟
سرم رو به نشونه نه تکون دادم_توقع داری بگن؟
شونه بالا انداخت _شاید
ادامه داد _بیخیال لامپ خاموش کن بیا بخواب
لامپ رو خاموش کردم.
جام رو برام پهن کرده بود.
چند تا نفس عمیق کشیدم:
- نیلو!!
بدون حرکتی جواب داد_جانم؟
من و من کردم _ یه چیزی شد!
صدای خش خش تخت رو شنیدم
به سمت من چرخید_چی شد؟
دستی روی صورتم کشیدم_ داشتم می اومدم تو اتاق...
مکث کردم که گفت_ خببببب؟؟
نفسم کلافه بیرون دادم_ پام گرفت به فرش، داشتم می افتادم که...
پرید تو حرفم_ آرین گرفتت؟
سریع گفتم_نه نه آرین نه....یعنی
romangram.com | @romangram_com