#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_180




نفس آسوده ای کشیدم

و سریع

گوشیم رو از توی جیبم درآوردم و تند به نیلا پیام دادم

- هر دوتاشون تو پذیرایی ان

از در پشتی بیا...





گوشی توی جیبم چپوندم و سرم روی در گذاشتم تا با تو یه موقعیت خوب جیم بزنم

که..





* نیلا***

با دیدن پیام نیلو وارد حیاط شدم





خونه رو دور زدم و از در پشتی که دقیقا به راهروی اتاقا باز میشد وارد خونه شدم.





بین در دستشویی و در اتاقمون بودم که مهبد وارد راهرو شد

سر جام خشکم زد و رنگم پرید...

الان گند میخوره به همه چی...





بدبخت شدیم...





ترسیده نگاهش کردم که گفت:

- باز کجا؟





یکم متعجب نگاهش کردم تا بفهمم چی میگه..

باید فرار میکردم

ممکن بود نیلو همین الانا سر برسه و هردومون گیر بیافتیم





به دستشویی اشاره کردم:

- اینجا...





اخم کرد:

- همین الان دستشویی بودی که!!





عصبی غریدم_اسهالم





خجالت کشید

آهانی گفت و عقب گرد کرد که وارد دستشویی شدم...

در رو بستم و چرخیدم که با دیدن نیلو متعجب گفتم:

- تو اینجا چیکار می کنی؟





اخم کرد:

- خودت اینجا چیکار میکنی؟ چرا نرفتی تو اتاق؟





به بیرون اشاره کردم:

- مهبد دم در بود خب !





هوفی کشید که تقه ای به در خورد

هر دو از جا پریدیم که مهبد گفت:

- نیلو اگه مشکلت حاده بریم دکتر هان؟





با تعجب نگاهم کرد و پچ پچ کنان گفت:

- مشکل چی؟ چیشده؟





ریز خندیدم:

- گفتم اسهال دارم.





چپ چپ نگاهم کرد:

- اینم حرف بود زدی؟





شونه بالا انداختم:

- خب چی می گفتم؟





به دیوار تکیه داد- چه می دونم





چپ چپ نگاهش کردم- خب پس حرف نزن





نیلو- حالا چیکار کنیم؟





خندیدم:

- می گم از راه فاضلاب فرار کن





محکم کوبید تو سرم:

- اه چندش خفه بمیر





دوباره تقه ای به در خورد و مهبد صدا زد:

- نیلو مردی؟



romangram.com | @romangram_com