#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_174






خودم خنده ام گرفت.

سریع کد روی برگه رو حفظ کردم و برگه رو سر جاش گذاشتم.





به اطرافم نگاه کردم.

به نظر خیلی خراب کاری کرده بودم.

با دفتری که روی میز بود دستمال ها رو دوباره زدم زیر تخت.





پتو رو صاف کردم و برگه هایی که جابه جا کرده بودم رو مرتب کردم.

به نظر همه چی مثل اولش بود.





به سمت در رفتم

تا رفتم دستگیره رو بگیرم در از اون ور باز شد و رادمهر با دیدنم ابروش رو بالا انداخت





آب دهنم رو قورت دادم و یه قدم عقب رفتم

فقط نگاهم کرد





من و من کردم:

-من خب .. دیدم اتاق نامرتبه گفتم تمیزش کنم





نگاه گیجی به اطراف انداخت





متعجب نگاهش کردم. یه جور عجیبی بود

سرش رو تکون تکون داد:

- اومدی تمییزز کنی!





کپ کردم





مست بود،

مست بود و من باهاش توی یه اتاق گیر افتاده بودم





وحشت زده گفتم:

- آره

تموم شد دیگه کارم الان باید برم ناهار درست کنم





یه قدم جلو اومد که

سریع به سمت در رفتم.





دستگیره رو گرفتم که دستش رو محکم کنار سرم روی در کوبید





از جا پریدم و وحشت زده چرخیدم و نگاهش کردم

همونجوری که دستش رو در بود سعی کردم در رو باز کنم





با اینکه بهش نمی اومد با این همه مستی این همه زور داشته باشه اما در رو محکم گرفته بود





نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم آروم باشم:

- چیزی لازم دارین؟

سرش رو کج کرد و یکم تکون خورد





شمرده و آروم گفتم:

- چی؟





یکم جلو اومد و نفسش رو توی صورتم فوت کرد





گندش بزنن

معلوم نیست کدوم کوفتی رو خورده بود که اینقدر هم بو می داد





جلوی عق زدنم رو گرفتم که گفت:

- یکی که الان رو تختم باشه.





قلبم تند تند میزد و عرق سرد نشسته بود به تنم

منظورش رو خیلی خوب میفهمیدم

ولی دلم نمیخواست اون ی نفر من باشم





دستم لرزون روی دستگیره مونده بود و منتظر فرصت بودم برای فرار کردن





باید یه جوری دست به سرش می کردم:

- میخواید شماره یکی رو بدید زنگ بزنم بیان؟





سرش رو بالا انداخت:

- نهههه اونا دیر میان حس و حالم می پره

چند لحظه توی چشم های سرخش زل زدم:





- خب یکی که نزدیکه رو می گم بیاد

خیلی سریع خودش رو چسبوند بهم و بین و بدنش در قفلم کرد





romangram.com | @romangram_com