#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_155


و روی تخت دراز کشیدم





و زل زدم به سقف...

زندگیم با این قایم موشک بازی و حضور آرین و مهبد داشت قشنگ میشد ولی رادمهر این وسط اضافی بود...





*

نیلا

*

با دو پله ها رو بالا رفتم

و پریدم تو حموم ...در رو بستم





نفسم اسوده بیرون دادم

_اخیش خوب شد کسی نبود تو ....

با دیدن آرین که مسواک به دست وسط دستشویی خشکش زده بود

هنگ کردم..





نگاهی به اطراف انداختم

فکر کنم حموم در کناریش بود...از بس عجله داشتم





اشتباهی بجای اینکه برم حموم اومده بودم تو دستشویی....

لبخند مسخره ای زدم_خوبی..؟؟

خودم به دیوار چسبوندم تا لکه قرمز پشت سرم دیده نشه





آرین_بهت یاد ندادن در بزنی جای میری؟؟!

همزمان دوباره در دستشویی باز کردم_بیخیال عشقم بازم خدارو شکر تو وضعیت دیگه ای نبودی..وگرنه روت میشد تو چشمای مننگاه کنی؟؟





آرین تای ابروش بالا برد_از خدات بودا...فکر کنم اونی که باید خجالت بکشه تویی





قدمی عقب گذاشتم_نه بابا مگه ندید بدیدم...من اهل خجالت نیستم اصلا





چشماش گرد شد...

خندیدم که کل دندونام به نمایش گذاشت _حیف صحنه جالبی میشد اگه در حال زور زدن بودی....





آرین با دهن باز خشکش زده بود سریع پریدم تو حموم و در بستم

خندم گرفته بود اگه نیلو میفهمید این حرفا رو به آرین زدم خفه ام میکرد

ریز ختدیدم

سریع لباسای کثیف توی سبد انداختم و پریدم زیر دوش

آب سرد رو باز کردم





حس شعر و شاعریم گل کرده بود

حالم خیلی بهتر بود..

و از درد و حالت تهوع دیروز خبری نبود..





و کمی شامپو به موهام زدم

باید سریع تردوش میگرفتم ...

همینطور که موهام رو میشستم شروع کردم به شعر خوندن...





*وقتی یاد تو میافتم

*بایدم تو هر نفس بغضم بگیره..

*من فراموشی یگیرم اون همه خاطره رو یادم نمیره...نمیرهههه





*همه جا با توام عشقم

*همه جا کنارمی واسه همیشه...





شدیدا حس خواننده بودن بهم دست داده بود تا اخر حموم نزدیک صد تا آهنگ رو مرور کردم..

بعد از تموم شدن حموم حوله ام رو دور تنم پیچیدم و تند تند لباسام پوشیدم..





از حموم بیرون زدم...

موهام خیس خیس بود ازش آب میچکید

به سمت اتاق رفتم که یهو آرین از آشپزخونه بیرون اومد_به به عافیت باشه..





لبخندی زدم_سلامت باشید...نزدیک تر اومد و نگاهی به موهای خیسم انداخت

اخمی کرد_حداقل این جنگل و میبستی لای حوله انقد آب چیکه نکنه همه خونه رو به گند کشیدی..





سرم تکون دادم که کل آبا پاشید توی صورتش و خودش رو عقب کشید_اه کثیف





خندیدم_این واس این بود که انقد به یه دختر خانوم نزدیک نشی





صاف ایستاد و آستین لباس روی صورتش کشید_زود باش ناهار آماده کن...





چشمکی زدم_چشممم..





عقب گرد کرد و به سمت اتاق رفتم





نیلو که تخت خوابیده بود ...

حوله رو روی شوفاژ خاموش گذاشتم

_نیلو..نیلوو





romangram.com | @romangram_com